نوید شاهد - صفحه 1971

نوید شاهد

خاطراتی از شهید حسین خرازی(6)

يك روز قرار بود تعدادي از نيروهاي لشگر امام حسين (ع) با قايق به آن سوي اروند بروند. حاج حسين به قصد بازديد از وضع نيروهاي آن سوي آب، تنهايي و به طور ناشناس در ميان يكي از قايقها نشست و منتظر ديگران بود. چند نفر بسيجي جوان كه او را نمي‌شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خيرت بدهد ممكن است خواهش كنيم ما را زودتر به آن طرف آب برساني كه خيلي كار داريم.» حاج حسين بدون اينكه چيزي بگويد پشت سكان نشست، موتور را حركت داد. كمي‌ جلوتر بدون اينكه صورتش را برگرداند سر صحبت را باز كرد...

خاطراتی از شهید حسین خرازی(5)

نوید شاهد: همين طور خمپاره بود كه مى آمد. حسين عين خيالش نبود. همين طور آرام، يكى يكى دست مى كشيد روى سر و صورتشان. خاكها را پاك مى كرد، حال و احوال مى كرد، مى رفت سنگر بعد; آنها حرص مى خوردند حسين اين قدر آرام بين سنگرها راه مى رود.

خاطراتی از شهید حسین خرازی(4)

نوید شاهد: دور تا دور نشسته بوديم. نقشه آن وسط پهن بود. حسين گفت «تا يادم نرفته اينو بگم، اون جا كه رفته بوديم براى مانور; يه تيكه زمين بود. گندم كاشته بودن. يه مقدار از گندم ها از بين رفته. بگيد بچّه ها ببينن چقدر از بين رفته، پولشو به صاحبش بدين».

خاطراتی از شهید حسین خرازی(3)

از اصفهان يك ماشين آورده بوديم براى كارهاى مهندسى. صداى واحدهاى ديگر در آمده بود. حاج حسين هم گفت «يا همه ى واحدها بايد يك ماشين داشته باشند يا هيچ كدام.»

خاطراتی از شهید حسین خرازی(2)

نوید شاهد: گفت «مى خوام برم صحبت كنم، فردا تو راه پيمايى، ما رو بذارن اول صف، جلوتر از همه. اگه درگيرى شد، ما وايستيم جلوى سعودى ها، به مردم حمله نكنند.»

خاطراتی از شهید حسین خرازی (1)

نوید شاهد: از همان اوّل عادتمان نداد كه نامه بنويسد يا تلفن كند يا چه. مى گفت «از من نخواهيد. اگه سالم باشم مى آم سر ميزنم. اگر نه، بدونين سرم شلوغه نمى تونم بيام.»

وصيتنامه شهید حسین خرازی

نوید شاهد: خدایا امان از تاریکی و تنگی و فشار قبر و سوال نکیر و منکر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شکسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس

سخنان شهيد حسین خرازی خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام

نوید شاهد: ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»

سخنان بزرگان در توصیف شهید خرازی

نوید شاهد: او (حسین خرازی) سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت بود كه با ذخیره‌ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه‌روزی برای خدا و نبرد بی‌امان با دشمنان اسلام، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آستان رحمت الهی فرود آمد و به لقاءالله پیوست. درود بر او و بر همه همسنگرانش كه خود نامش حسین بود و لشكرش نیز همنام مولایش امام حسین(ع).

زندگي نامه اي كوتاه از فرمانده لشگر امام حسين (ع) شهيد حاج حسين خرازي

نوید شاهد: با شروع جنگ تحمیلی به تقاضای خودش راهی خطه جنوب شد و در اولین خط دفاعی مقابل عراقیها در منطقه دارخوین مدت نه ماه، با تجهیزات جنگی و امكانات تداركاتی بسیار كم استقامت كرد و دلاورانی قدرتمند تربیت نمود. در سال 1360 پس از آزادسازی بستان تیپ امام حسین (ع) را رسمیت داد كه بعدها با درخشش او و نیروهایش در رشادتها و جانفشانی‌ها، به لشگر امام حسین (ع) ارتقا یافت.
جمعه خونین

خاطره رهبر معظم انقلاب از روز17 شهريور « طرفداران امام را افراطی میخواندند »

از روز هفدهم شهریور سال ۱۳۵۷ خاطره‌ای در ذهن دارم. قبل از آن‌که این حادثه‌ی خونبار در تهران اتفاق بیفتد، سیاست رژیم ستمشاهی به دنبال این بود که مبارزان و به تبع آن ملت ایران را، به تندرو و کندرو، افراطی و معتدل تقسیم کند. این، نکته‌ی خیلی قابل توجهی است که امروز مثل آیینه‌ای، همه‌ی عبرتها را به ما درس میدهد. کسی که روزنامه‌های آن وقت و اظهارات مسؤولان رژیم ستمشاهی را مطالعه میکرد، میفهمید که اینها میخواهند کسانی را که در مقابل آنها هستند و مبارزه میکنند، از هم جدا کنند.
ویژه مطالعه جانبازان، همسران و والدین معظم شهدا

گزیده احکام رساله مصور جانبازان؛ احکام نماز(8) کیفیت نماز افراد کر و لال

كسی كه لال است و قادر به تكلّم نیست؛ ولی حواس سالمی دارد، چگونه باید نماز بخواند؟
یادمان سردار شهید محمد صنیع خانی/

خاطرات شهید سید محمد صنیع خانی (9)؛ این کار را کوچک به حساب نیاورید!

در یکی از ماموریت ها در خدمت سید محمد و چند نفر از همکارانش بودیم. در حال حرکت در اتوبان، ایشان دستور داد که خودرو متوقف شود.من که در حال رانندگی بودم، بلافاصله ایستادم و پرسیدم برای چه؟ ‘گفت: بروید پایین و به آن خانمی که اتومبیلش پارک شده و تایرش پنچر شده کمک کنید.رفتیم و این کار را انجام دادیم و برگشتیم.

خاطرات شهید سید محمد صنیع خانی (8)؛ عکس آقا سید محمد و حجله شهادت

نوید شاهد: آخرین روزهای حیات سید محمد سپری می شد، پزشک معالجش می گفت؛ حداکثر 15 تا 30 روز دیگر زنده می ماند و امیدی به درمانش نیست.
یادمان سردار شهید محمد صنیع خانی/

خاطرات شهید سید محمد صنیع خانی (7)؛ «مرد هزار سنگر»

مرد هزار سنگر بود؛ چون در طول هشت سال دفاع مقدس با درایت هر چه تمام مسئولیت ترابری سپاه را بر عهده گرفت و تا پایان جنگ خود را وقف جبهه و جنگ نمود.
یادمان سردار شهید محمد صنیع خانی/

خاطرات شهید سید محمد صنیع خانی (6)؛ عصاره غيرت جنوب شهر

نوید شاهد: باب شهادت في سبيلالله بسته شده است؛ اما تنها براي من و تو و براي «سيد» و دوستانش همواره باب جهاد و شهادت فيسبيلا... باز است؛ آري، او را ميگويم، او كه در جهاد اصغر از جنگ ظاهراً پايان يافته عبور كرده و به دوران سخت و نفسگير «جهاد اكبر» رسيده بود؛ فرصتي بود تا خود را در اين جبهه نيز بيازمايد. ارتباط با خدا را قطع نكرده بود و همچنان در راه معبود گام برميداشت.
یادمان شهید محمد صنیع خانی/

در کلام یاران (15)؛ جاي خالي سيد محمد را احساس مي كنم

وقتي سيد محمد از انگلستان به تهران برگشت،به عيادتش رفتم. رو به من كرد و گفت: «شنيده ام مراسم ازدواج فرزندت نزديك است.اگر من شهيد شدم اين مراسم را به تاخير نينداز.» وقتي اين حرفش را شنيدم،بي اختياز بغض كردم.او هميشه از خود گذشته و مردمي بود.
یادمان شهید محمد صنیع خانی/

در کلام یاران (14)؛ مي گفت: خدايا، نوكر دردتيم

سيد محمد در بيمارستان به شدت درد مي كشيد اما با اين حال هميشه مي گفت:«خدايا،نوكر دردتم».او به اطرافيان و دوستاني كه به ملاقاتش مي رفتند روحيه مي داد و به زندگي با اميد نگاه مي كرد.
یادمان شهید محمد صنیع خانی/

در کلام یاران (13)؛ از موسسان كميته نازي آباد بود

با ايشان در مسجد الرسول(ص) نازي آباد آشنا شديم.او يكي از شركت كنندگان و فعالين ثابت در هيئت هاي نازي آباد بود.بعد از انقلاب اسلامي و تشكيل كميته نازي آباد،وي به عنوان يكي از مسئولين و بانيان كميته در آنجا فعاليت مي كرد. او بيش از يك سال در آنجا وظيفه مبارزه با مواد مخدر، مفاسد، هرج و مرج و... را داشت.

در کلام یاران (12)؛ ياور دلسوز خانواده شهدا و جانبازان

درجه و پست و مقام نتوانستند او را تغيير دهند. به جاي اينكه دنيا با او بازي كند، او با دنيا بازي مي كرد. شهادت براي سيد محمد اتفاق نبود،انتخاب بود.او مدت ها براي رسيدن به اين آرزو تلاش كرد و سرانجام به آن رسيد.
طراحی و تولید: ایران سامانه