نوید شاهد - صفحه 1970

نوید شاهد
ویژه نامه سردار جانباز شهید حاج داوود کریمی

مجموعه خاطرات شهید حاج داوود کریمی(6)؛ عیدی

حاج داود در كارگاه خود چهار كارگر داشت و يك پادو. پسرك كم سن و سال‌ترينشان بود كه تازه به جمع كارگرها پيوسته بود. روزي كه به در مغازه حاج داود آمد، اميد نداشت كه استخدامش كند. چون هر جايي كه رفته بود، گفته بودند، به كارگر ساده نياز نداريم. اما حاجي قبولش كرد، چون او هم مثل كارگرهاي ديگر اين مغازه پدر نداشت و به عنوان بزرگ‌ترين فرزند پسر، سرپرست يك خانواده بود.
ویژه نامه سردار جانباز شهید حاج داوود کریمی

مجموعه خاطرات شهید حاج داوود کریمی(5)؛ غريبه

باورش سخت است؛ اما فرماندهي كه خواب راحت را از دشمن گرفته بود، حالا به عنوان يك رزمنده ساده، انتظار عمليات را ميكشيد.
ویژه نامه سردار جانباز شهید حاج داوود کریمی

مجموعه خاطرات شهید حاج داوود کریمی(4)؛ ناشناس

بعضي‌ها از اينكه او سنگر فرماندهي را با سنگر تداركات اشتباه گرفته بود زدند زير خنده؛ اما حاج داود از جا بلند شد و به دنبال بسيجي از سنگر بيرون رفت.
فاتحان فخر تاريخ : به مناسبت فرارسيدن هفته دفاع مقدس

پل معلق - بریده رمانی از محمدرضا بایرامی

حتماً كار سختي بود بلند كردن ستوني به ارتفاع بيست‌متر و پهناي يك بغل پر، اما هر جوري بود كشيده بودنش بالا،‌ كنار پايه‌اش ـ يعني همان جايي كه قبلاً علامت سفيد زده و بعد كنده بودند تا لوله‌هايي پهن‌تر از ستون‌ها را درش چال كنند

برگ هایی از خاطرات سوخته یک شهید شیمیایی

مدتي است به صرافت افتاده ام خاطراتم را پاکسازي کنم و گويي زمان مناسبي پيش آمده. وقتي صفحات انبوه دفترچه ي خاطراتم را يکي يکي ورق مي زنم و خاطرات شيرين، تلخ، تکان دهنده و خاطره انگيز را مرور مي کنم، دلم مي گيرد. حتي خاطرات شيرين و خنده دار هم آن قدر سينه ام را مي فشارد که نه تنها بغضم، که وجودم مي خواهد بترکد
فاتحان فخر تاريخ : به مناسبت فرارسيدن هفته دفاع مقدس

کوچه ما بوی مجنون می دهد

قسمتی ازیک مثنوی بلند از زنده یاد محمدرضا آقاسی
در کلام یاران(4)؛ حجه الاسلام حاج سید جبار حسینی دوست و همرزم شهید

شهید لطیف رنجبری نمونه کامل یک انسان مسلمان و مومن بود

شهید رنجبری فرمانده پایگاه ولی آباد بانه بودند. ماموریت وی به اتمام رسیده بود و فرمانده جدید جایگزین شهید رنجبری شده بود. طبق اصول کاری، او باید یک هفته می ماند تا فرمانده جدید با منطقه آشنا شود
در کلام یاران(3)؛ گفتگو با خانم ذلیخا شنبه ای مادر گرامی شهید

خدایا این شهید را از ما قبول کن

زمانی که برای مرخصی به روستا می آمد برای همه فامیل و حتی اهل روستا سوغاتی می آورد و چون آن زمان در روستا رسم بود که هر کس از سفر می آمد و برای کسی سوغاتی می آورد او را شام یا نهار دعوت می کردند ولی لطیف دوست نداشت کسی را به زحمت بیندازد می گفت: چرا خرج روی دست مردم بگذارم.
گزارش تصویری

گرامیداشت یاد و خاطر شهیدان منا/ یادواره لاله های سفید

یاد و خاطره هشت شهید فاجعه منا استان البرز گرامی باد
در کلام یاران(1)

لطیف لایق و عاشق شهادت بود

زمانی که ايشان در گارد شاهنشاهی سرباز بود چندین بار خواستند که او را در ساواک استخدام کنند و حقوق و مزایای بسیار خوبی به او پيشنهاد داده بودند وليكن لطیف قبول نکرد و گفت: این نان مردم بریدن است و به روستا برگشت و کار کشاورزی را ادامه داد.
ویژه نامه شهید لطیف رنجبری

دفتر خاطرات (5)؛ برادری در نقش پدر

ایشان از ایام نوجوانی در همه مراسم مذهبی روستای محل تولدش شرکت داشت
ویژه نامه شهید لطیف رنجبری

دفتر خاطرات(4)؛ در کلام مادر شهید

در خاطرم هست كه ايشان چه در زمان قبل از استخدام در ارتش و چه در زمان دوري از خانواده سعي فراوان داشتند تا از احوال تك تك افراد خانواده غافل نمانند

شهید آیت الله سید اسدالله مدنی در آئینه توصیف دوستان و یاران

نوید شاهد: السلام عليكم و رحمت‌الله و بركاته. با عرض ارادت، شهادت مجاهد خستگي‌ناپذير آيت‌الله سيد اسدالله مدني را خدمت امام زمان (عج) و حضرت‌عالي تبريك و تسليت عرض نموده و از خداي متعال خواستارم كه وجود مبارك آن بزرگوار و تمام مسئولين مملكت و جمهوري اسلامي ايران را در پناه خود از گزند دشمنان اسلام و مسلمين و نقشه‌هاي شوم شرق و غرب محفوظ دارد
کارنامه علمی و عملی آیت الله طالقانی در آئینه توصیف شهید آیت الله بهشتی

درک زنده از آیات،ویژکی بارز او بود

مصاحبه شهید بهشتی با روزنامه جمهوری اسلامی در اولین سالگرد رحلت آیت لله طالقانی در شرایطی صورت گرفت که وی از همه سو آماج حملات مخالفینی قرار داشت که به عناوین مختلف از جمله استفاده ابزاری از نام آیت الله طالقانی ، به او جسارت می کردند و شهید بهشتی با صبر و متانت کم نظیرش همه این جوسازی ها را تحمل می کرد. او در این مصاحبه، با زبانی بسیار منطقی، به تحلیل اندیشه و عملکرد طالقانی پرداخته است
ویژه نامه سردار جانباز شهید حاج داوود کریمی

مجموعه خاطرات شهید حاج داوود کریمی(3)؛ بازگشت

داود دوره دبستان را در محله نازي‌آباد خواند؛ اما وضع خانواده مجبورش كرد به سراغ كار برود. در نوجواني شاگرد كارگاه تراشكاري شد و همين پيشه را تا پايان عمر ادامه داد. زمان انقلاب و جنگ براي مدتي دست از تراشكاري كشيد و وارد سپاه شد؛ اما همين كه جنگ تمام شد، دوباره سر كال اول خود برگشت...
ویژه نامه سردار جانباز شهید حاج داوود کریمی

مجموعه خاطرات شهید حاج داوود کریمی(2)؛ آدمهاي بزرگ

كوچكترين كارگر كارگاه تراشكاري حاج داود پسري است يتيم. حاج داود هميشه با ديدن او به ياد خودش ميافتاد. داود هم، سن او را داشت كه به كارگاه تراشكاري آمد و اين حرفه را ياد گرفت. بيشتر شاگردان مغازهاش نانآور خانوادهاند. پسرك كه تنها چند ماه از كارش ميگذرد، هنوز يك محصل است.

مجموعه خاطرات شهید حاج داوود کریمی(1)؛ شهيد داوود كريمي و چگونگي تشكيل گروه فجر اسلام

سردار شهيد داوود كريمي از چهر‌ه‌هاي شناخته شده عرصه مبارزه و دفاع مقدس بود. خاطرات وي در مورد چگونگي تشكيل گروه مسلحانه فجر اسلام و شكل‌گيري سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و اقدامات اوليه سپاه در ابتداي شكل‌گيري نظام جمهوري اسلامي ايران در دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران ثبت و ضبط است.
ویژه نامه سردار جانباز شهید حاج داوود کریمی

زندگي نامه سردار شهيد حاج داوود كريمى

سالهاى نخستين دهه ۵۰ كه جامعه ايران پر از شور و التهاب انقلابي گرى بود. داوود كريمى هم با تعدادی از دوستانش گروه «فجر اسلام» را به راه انداختند.

خاطراتی از شهید حسین خرازی(6)

يك روز قرار بود تعدادي از نيروهاي لشگر امام حسين (ع) با قايق به آن سوي اروند بروند. حاج حسين به قصد بازديد از وضع نيروهاي آن سوي آب، تنهايي و به طور ناشناس در ميان يكي از قايقها نشست و منتظر ديگران بود. چند نفر بسيجي جوان كه او را نمي‌شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خيرت بدهد ممكن است خواهش كنيم ما را زودتر به آن طرف آب برساني كه خيلي كار داريم.» حاج حسين بدون اينكه چيزي بگويد پشت سكان نشست، موتور را حركت داد. كمي‌ جلوتر بدون اينكه صورتش را برگرداند سر صحبت را باز كرد...

خاطراتی از شهید حسین خرازی(5)

نوید شاهد: همين طور خمپاره بود كه مى آمد. حسين عين خيالش نبود. همين طور آرام، يكى يكى دست مى كشيد روى سر و صورتشان. خاكها را پاك مى كرد، حال و احوال مى كرد، مى رفت سنگر بعد; آنها حرص مى خوردند حسين اين قدر آرام بين سنگرها راه مى رود.
طراحی و تولید: ایران سامانه