نوید شاهد - صفحه 1997

نوید شاهد
بانک سوژه ایثار و شهادت (25)

ژنرال زن ايراني

دختر 16 ـ 17 ساله آباداني كه پس از پيروزي انقلاب عضو سپاه آبادان شده...
بانک سوژه ایثار و شهادت (34)

ارادت به رهبر

آخرين عمليات "غلامرضا چاغروند" در بعد از ظهر روز 12/7/59 اتفاق مي افتد.

یادداشت های سفر(23)؛ من بنده اي شرمنده ام

نوید شاهد: ديدن صحنه هاي نماز شب و مناجات برخي افراد در گوشه و کنار حسينيه ، عشق زمان جنگ را در دلها زنده مي کند و مي انديشم که خلق چنين صحنه هاي زيبايي ،‌ناشي از تأثير حال و هواي منطقه عملياتي بر دانشجويان و برکت کار هيئت معارف جنگ است .
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

یادداشت های سفر(19)؛ تلفيق ارزشها

نوید شاهد: صياد ، پس از اقامه نماز صبح در جمع اعضاي هيئت گفت : آنچه که به قلم و زبان مي آيد ، همان تلفيق ارزشهاست ، که در سال اول جنگ در اين زمينه پيشرفت چشمگيري حاصل نشده بود و خيلي هاي متوجه نبودند که از ارزشها صحبت کنند
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

یادداشت های سفر(18)؛ نگاهي به عمليات فتح المبين

نوید شاهد: در ترمينال ساها چون سفرهاي قبل با چهره هاي آشنايي از جمله سرتيپ 2 سليمان زاده ،‌سرتيپ 2 بازنشسته ازگمي ، سرهنگ دربندي ، سرهنگ رمضاني ،‌سرهنگ روضه اي ، سرهنگ ساماني و مواجه مي شوم ..
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

یادداشت های سفر(16)؛ بهترين رزمندگان اسلام

نوید شاهد: در خنکي هواي صبح ،‌بچه هاي گروه فني به همراه تيمسار صياد در محوطه پادگان مي دوند و ورزش مي کنند و بعد از صرف صبحانه و آمدن هلي کوپترها آماده حرکت مي شويم .
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

یادداشت های سفر(15)؛ پابرهنه شو...

نوید شاهد: گروههاي 1 و 2 پس از صرف صبحانه با چند خودرو به محل مأموريتهاي خود مي روند . صياد در محل غذاخوري به خاطر حضور سرتيپ 2 بازنشسته ميرستوده خاطره اي را به ياد مي آورد :‌" با هم ( با ميرستوده ) از مشهد آمديم و ...
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

یادداشت های سفر(14)؛ انگيزه نداريم!!

نوید شاهد: به همراه حاج آقاي فخرزاده با عجله خود را به ترمينال ساها مي رسانيم ،‌به محض ورود به ترمينال ،‌سلطاني را مي بينم با ليستي که در دست دارد حاضرين را کنترل مي کند .
امیر سپهبد علی صیادشیرازی/

یادداشت های سفر(6)؛ پوتين هاي تيمسار

نوید شاهد: تيمسار صياد شيرازي بعد از نماز صبح، طبق برنامه ، شروع به صحبت مي کند : " جلسه ي ديشب جمع بندي خوبي داشت ، و برنامه امروز تنظيم شد . در مقدمه ي مأموريت براي عمليات آزادسازي بوکان و اشنويه...
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

یادداشت های سفر(5)؛ سفر به ماوراء

نوید شاهد: به خاطر اين که در اين سفرها ،‌تيمسار چنان محيط معنوي و متراکم از کارها و مأموريتهاي پي در پي مي کند که تا چند روزي ما از دنيا و هرچه دنيايي است بريده و ماورايي مي شويم
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(37)؛ عمليات مسلم بن عقيل

نوید شاهد: نبايد مسير حرکت ما قطع مي‌شد. لذا به عمليات محدودتر اقدام کرديم تا بتوانيم خودمان را براي عمليات وسيع آماده کنيم. اولين عمليات محدودي که طرح‌ريزي مي‌شد، عمليات مسلم‌بن‌عقيل در منطقه ي سومار براي دست‌يابي به ارتفاعات کهنه ريگ وگيسکه که در طرفين تنگه ي سومار بود.
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(36)؛ كار صدام تمام بود

نوید شاهد: نيروها آماده شدند. نيروها، با نشاط و روحيه که معلوم بود از نبرد بيت‌المقدس گذشته‌اند و همه اميدوار به پيروزي بودند.
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(34)؛ حماسه فتح خرمشهر

نوید شاهد: فقط مانده بود خونين‌شهر. از شمال تا منطقه ي طلاييه جلو رفته بوديم و در کوشک به جاده ي زيد حسينيه رسيده بوديم و الحاق انجام شده بود. جاده ي اهواز به خونين‌شهر هم کاملاً باز شده بود. پادگان حميد هم آزاد شده بود و سه قرارگاه روي يک خط قرار داشتند.
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(33)؛ وحشت در اتاق جنگ

نوید شاهد: عمليات شروع شد؛ از همان دو محور. محور قدس در عين‌خوش و محور نصر در منطقه ي پل نادري و ارتفاعات سپتون تپه بلتا.
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(30)؛ شكستن حصرآبادان

نوید شاهد: مجبور شدم شبانه خودم را به تهران برسانم. البته کار بوکان را تمام کرديم. با همان لباس بسيجي و با يک تفنگ ژ 3 قنداق تاشو که دستم بود، خودم را رساندم به تهران.
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ (28)؛ ريشه كني ضدانقلاب

نوید شاهد: ديدگاه من اين است که نبرد با ضد انقلاب ، در منطقه ی کردستان و جنوب آذربايجان‌غربي، به سه مقطع زماني تقسيم مي‌شود که در دو مقطع آن مي‌توانم صاحب‌نظر باشم...
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(27)؛ فرماندهي نيروي زميني

نوید شاهد: به‌وسيله ی شهيد رجايي احضار شدم. ايشان پيشنهاد کردند که اشنويه و بوکان هنوز در دست ضدانقلاب است و در مرز استاني بين آذربايجان غربي و کردستان، از طرف عراق، يک محور رخنه‌اي است و مدتهاست که اين رخنه بکر مانده و کسي دست به آن پيدا نکرده. اگر اين بخواهد ادامه پيداکند، ممکن است بعدها توليد اشکالات کند و اينجا جزو خاک ما نباشد. ايشان فرمودند: شما برويد و اين دو شهر را آزاد کنيد.

ناگفته های جنگ (26)؛ طرح والعاديات

نوید شاهد: يادم نمي‌رود، با عصا راه مي‌رفتم، رفتم پيش دژبان ستاد مشترک. گفته بودند خودت را به آجوداني آنجا معرفي کن. خودم را معرفي کردم. برخورد اول خيلي تحقيرآميز بود. منتها همان راهنمايي را گوش کردم. خيلي آرام، بدون اينکه اصلاً احساس کنند که زماني فرمانده ی منطقه بودم و درجه‌ام سرهنگ بوده، احترامات را نسبت به آنها انجام دادم و خيلي خونسرد گفتم: من سرگرد صيادشيرازي آمدم خودم را معرفي کنم. هرکاري داريد بفرماييد. البته تا چند ماه استراحت دارم.
امیر سپهبد علی صیاد شیرازی/

ناگفته های جنگ(24)؛ شما نگران نباشيد

نوید شاهد: رفتم کردستان. لحظه‌به‌لحظه احساس مي‌کردم که صحنه براي کار ما تنگ‌تر مي‌شود. اول هاي جنگ تحميلي بود و ما افتاده بوديم آنجا. ديدم که وضع خراب است. حالا ديگر کردستان در مشت ما بود و کنترل عمليات ساده بود.

ناگفته های جنگ(23)؛ عدو شود سبب خير

نوید شاهد: اطلاع دادند در کرمانشاه که مقر فرماندهي ما بود بني‌صدر آمده و با شما کار فوري دارد. هشت روز در محاصره بوديم و به لطف خدا به سرنوشتي که دشمن فکر مي‌کرد، دچار نشديم.
طراحی و تولید: ایران سامانه