«از دوری شما نگرانی نیست»؛ آخرین نامه شهید نوجوان پیش از مفقودی در عملیات کربلای پنج
نامه به یادگار مانده؛

«از دوری شما نگرانی نیست»؛ آخرین نامه شهید نوجوان پیش از مفقودی در عملیات کربلای پنج

نامه سراسر امید و دلگرمی شهید مرتضی ابراهیمی به خانواده؛ نوشته‌ای که در آن از وخامت اوضاع جبهه می‌گوید، اما آرامش را به خانه هدیه می‌دهد.
دلم برای شما تنگ شده؛ روایتی از تنهایی و انتظار یک رزمنده در سنگر

دلم برای شما تنگ شده؛ روایتی از تنهایی و انتظار یک رزمنده در سنگر

در نامه‌ای به تاریخ ۲۴ تیر ۱۳۶۳، شهید سعید آراسته از تنهایی در سنگر پس از اعزام آخرین هم‌سنگرش به مرخصی می‌نویسد و با شوق از دیدار دوباره خانواده سخن می‌گوید. او که ۹ ماه و ۹ روز از خدمت در جبهه می‌گذرد، با طنزی شیرین از دیر رسیدن نامه‌ها شکایت کرده و هوای گرم منطقه را توصیف می‌کند.
دعا کنید با زیارت قبر حسین(ع) برگردیم؛ آخرین پیام محسن ارغنده

دعا کنید با زیارت قبر حسین(ع) برگردیم؛ آخرین پیام محسن ارغنده

شهید محسن ارغنده، نوجوان هفده‌ساله‌ای که در آستانه عملیات بزرگ در منطقه شلمچه حضور داشت، در آخرین نامه خود به خانواده نوشت: «دعا کنید با پیروزی و زیارت قبر حسین(ع) برگردیم». این نامه که پر از جملات عاطفی، پیام‌های محبت‌آمیز به اقوام و دوستان بسیجی است، تنها چند روز پیش از شهادتش در سی‌م آذر ۱۳۶۵ نوشته شد و روایتی ملموس از دل‌مشغولی‌های یک نوجوان در آستانه بزرگ‌ترین آزمایش زندگی است.
آخرین نامه از سومار:

آخرین نامه از سومار: "اگر به خط اول رفتیم، نگرانم نباشید"

یازده روز قبل از شهادت، شهید "غلامرضا آب‌سالان" در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت: «احتمالاً این هفته ما را به خط اول ببرند... از من نگران نباشید». این آخرین پیام او بود پیش از آنکه در منطقه سومار به شهادت برسد.
دیگر فریدون نیستم، احمد هستم؛ روایت ایستادگی نوجوان بسیجی در نامه

دیگر فریدون نیستم، احمد هستم؛ روایت ایستادگی نوجوان بسیجی در نامه

نامه شهید فریدون (احمد) محمدی، دانش‌آموز ۱۶ ساله‌ای که در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید، پس از ۳۶ سال منتشر شد. او در این نامه با بیان "خون من از برادرم رنگین‌تر نیست" دلیل حضور خود در جبهه را شرح داده است.
نامهٔ خاکریزهای بانه؛ پیکِ پیوندِ جبهه و خانه
نامه به یادگار مانده؛

نامهٔ خاکریزهای بانه؛ پیکِ پیوندِ جبهه و خانه

در میان باران گلوله‌های دشمن، نامه‌های سربازان، چون کبوترانی از خاکریزهای بانه به پرواز درمی‌آمدند؛ رگ‌های حیاتی که جبهه را به خانه پیوند می‌زدند و در هر سطرشان، هم صدای شوق شهادت طنین می‌انداخت، هم نوای عشق به زندگی.
خطاب به گریانِ زادروز؛ نامهٔ آخر از خاکریز خندان
نامه به یادگار مانده شهید رسول احمدی؛

خطاب به گریانِ زادروز؛ نامهٔ آخر از خاکریز خندان

او که در روز ورودش، جهانیان به استقبالش خندیدند و او گریست، اینک از جبههٔ بانه نوشت تا در روز کوچ، خود خندان برود و جهانیان را بگریاند.
نامه به یادگار مانده شهید محمد آجرلو:

شما را به خدای بزرگ می‌سپارم

این وداع آخرین جمله‌ای بود که شهید محمد آجرلو، نوجوان البرزی، در آخرین نامه خود خطاب به عموزاده‌اش نوشت؛ وداعی که سه ماه بعد در پنجوین به حقیقت پیوست.
وصال سبز؛ روایتی از نامه عاشقانه سردار شهید «امرالله بابابزرگی» به خانواده‌اش

وصال سبز؛ روایتی از نامه عاشقانه سردار شهید «امرالله بابابزرگی» به خانواده‌اش

در آستانه هفته دفاع مقدس، نامه دلنشین سردار شهید «امرالله بابابزرگی» که در آن با بیانی سرشار از مهر و مسؤولیت، دغدغه‌های جبهه و خانواده را به تصویر کشیده بازخوانی می‌شود.
نامه دلنشین شهید وهاب اللهویردیلی از جبهه؛ از دعای کودکان در مسجد تا پیروزی اسلام

نامه دلنشین شهید وهاب اللهویردیلی از جبهه؛ از دعای کودکان در مسجد تا پیروزی اسلام

در نامه‌ای به تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۶۰، شهید وهاب اللهویردیلی با لحنی روحیه‌بخش و امیدوارانه از جبهه نوشت: «ما می‌جنگیم، شماها و کودکان معصوم در مسجد دعا کنید ان‌شاءالله پیروز می‌شویم». او که نگران ناراحتی خانواده بود، تأکید کرد: «ملاقات نیایید که چون اینجا صدای توپ و تانک می‌رسد، ناراحت می‌شوید».
بعدی 1 2 3 4 5 قبلی