مادر شهید «ميرحسن موسوي احمدي» در خصوص خاطرات فرزندش می‌گوید: «مير حسن در مسير تكامل و رشد جسماني هر چقدر كه بزرگ تر مي شد، وقار و متانتش بيشتر هويدا مي گشت. تشنه آموختن علم بود و هر سال با نمرات عالي مورد تشويق مسئولان مدرسه و خانواده قرار مي گرفت.» متن این خاطره را در ادامه بخوانید.
از میادین علمی تا جبهه‌های جنگ

به گزارش نویدشاهدگیلان: شهيد «ميرحسن موسوي احمدي» شانزدهم خرداد ماه 1341 در شهرستان صومعه سرا از جانب خداوند منان به خانواده اي خداشناس و متدين عطا شد. در همان دوران كودكي محبت كردن را از والدين آموخت. هر گاه هديه اي از سوي پدر دريافت مي كرد، آن را با برادر و خواهران خود تقسيم مي نمود. مير حسن در مسير تكامل و رشد جسماني هر چقدر كه بزرگ تر مي شد، وقار و متانتش بيشتر هويدا مي گشت. تشنه آموختن علم بود و هر سال با نمرات عالي مورد تشويق مسئولان مدرسه و خانواده قرار مي گرفت.

جوانی که آگاهانه راهی جبهه شد

با آغاز جنگ تحميلي، مير حسن آواز هجرت سر داد و از پدرو مادرم رخصت رفتن به جبهه را طلب كرد. از اينكه مير حسن جواني برومند و آگاه به مسائل شرعي بود. براي خانواده افتخار بزرگي محسوب مي شد اما جنگ و گلوله و آتش دشمن حكايت ديگري داشت. اولين بار برادرم مير حسن از طريق سپاه شهرستان صومعه سرا در لباس مقدس بسيج راهي جبهه ها شد. بعد از چند ماه حضور در جبهه به مرخصي آمد. با ديدنش همة اعضاي خانواده دورش حلقه زديم و اظهار خوشحالي كرديم. اوركت بسيجي را روي دوش انداخته و هنوز گرد و غبار جبهه بر چهره اش پيدا بود. داخل اتاق شديم و هنگامي كه اوركت را از روي دوش خود برداشت، متوجه شدم كه دست راستش مجروح شده است.

مي خواهم ادامه تحصيل دهم

چند روز بعد با كاروان رزمندگان بسيجي به جبهه رفت. بعد ها از طريق هم رزمانش مطلع شديم كه مير حسن در منطقه معاون گردان بود و مسئوليت بسياري از رزمندگان را بر عهده داشت و يكي از علت هاي دلواپسي و اصرارش براي رفتن به جبهه همين بود. چند ماهي گذشت و مير حسن به منزل مراجعه كرد. از برخوردش پيدا بود كه اوضاع جنگ و جبهه به نفع ماست. يك هفته بعد ديدم تعدادي كتاب درسي با خود به منزل آورد و گفت: «مي خواهم ادامه تحصيل دهم» از شنيدن اين خبر بسيار خوشحال شدم زيرا با استعدادي كه از پسرم سراغ داشتم، مي‌دانستم در اين عرصه نيز موفق خواهد شد. محيط منزل را براي مطالعة مير حسن مهيا كرديم. پس از چند ماه تلاش بي وقفه روز آزمون فرا رسيد و با آمدن نتيجة كنكور، مير حسن نيز مزد زحمات شبانه روزي خود را گرفت و در دانشگاه اصفهان در رشته دندانپزشكي پذيرفته شد.

رهسپار شلمچه شد

پيام رهبر انقلاب براي حضور در جبهه انگيزه‌اش را مضاعف نمود و با پايان يافتن ترم، پاييز1365 از طريق كاروان دانشجويي براي شركت در عمليات كربلاي 5  شد. رايحه دل انگيز شهادت به مشام او رسيد و توان از كف داد. او صادق و بي‌توقع در عمليات كربلاي 5 در منطقة شلمچه حضور پر فروغ يافت و در تاريخ 23 دی ماه 1365 بر اثر اصابت تركش خمپارة دشمن به سرش در راه عمل به تكليف به شهادت رسيد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده