شهید «خسرو کیایی» در رشته برق قدرت دانشگاه امیر کبیر پذیرفته شد و از بسیجیانی بود که به عنوان تخریب چی در عملیات کربلای 4 در شلمچه به شهادت رسید.
از دانشگاه امیرکبیر تا منطقه عملیاتی شلمچه

به گزارش نویدشاهدگیلانشهید «خسرو کیایی» سال1346 در شهر رودسر متولدشد، از همان ابتدا به تحصیل علم علاقمند بود و با تلاش فراوان در دانشگاه امیر کبیر در رشته برق قدرت پذیرفته شد و بعد پذیرش در دانشگاه تصمیم گرفت به جبهه برود و همزمان با رفتن به جبهه، به  درسش هم میرسید. 

دانش آموز خوبِ دانشگاه جبهه

يك روز بعد از فراغت از كلاس و درس به منزل مراجعه كرد و با يك حالت معصوم و تبسّمي خاص نزد مادر كه در حال شستشوي لباس بود، آمد و گفت: مادر جان خسته نباشي. از شما درخواستي دارم و مي خواهم كه جواب رد به من ندهيد. سپس نامه اي از جيب خود بيرون آورد و گفت: اين رضايت نامه براي اعزام به جبهه است و از شما مي خواهم كه آن را امضاء كنيد.

مادر، در جواب گفت: خسرو جان حالا براي شما كمي زود است و بايد درس بخوانید و به دانشگاه برويد. باهوش و استعدادي كه در شما سراغ دارم، بهتر است كه در صحنة علم ترقّي كنيد و بعد به مسائل جبهه و جنگ بپردازيد. شهيد خسرو در جواب ايشان گفت: مادر، امروز مي خواهم تلاش كنم تا در دانشگاه جبهه، ايفاي نقش كنم و اگر توانستم در آنجا درس عشق و ايثار را به نحو شايسته اي بياموزم، به شما قول مي دهم كه در بهترين دانشگاه هاي كشور قبول شوم. مادر، با لبخندي جواب داد: مي بينيد كه دستم خيس است و حالا نمي توانم اين برگه را امضاء كنم. خسرو فهميد كه مادر مي خواهد از اين كار، سرباز زند. در نتيجه سريع رفت و حوله اي آورد و گفت: بفرمائيد با اين حوله، دستتان را خشك نموده و سپس امضاء‌ كنيد.

از دانشگاه امیرکبیر تا منطقه عملیاتی شلمچه
دعای مادرانه
نگاه نافذ خسرو كه سرشار از مهر و عطوفت، بود قلب مادر را تكان داد. مادر، سخت تحت تأثير حالات معنوي او قرار گرفت. دستان خود را پاك كرد و زير برگه را امضاء نمود و فقط اين جمله را گفت: پسرم اميدوارم در هر دو دانشگاه سربلند شوي!

شهيد خسرو، درنگ را جايز نديد و در اوّلين فرصت خود را به كاروان اعزاميان به جبهه رساند و بعد از چند ماه حضور فعّال به مرخّصي آمد. كاملاً روحيات و حالاتش وراي اين عالم شده بود. يك روز شخصي به نام ميرآقا كه از همرزمان خسرو بود به خانة ما آمد و پس از معرفي و احوالپرسي ساعتي از حال وهواي جبهه با هم صحبت كردند. هنگام نماز ظهر شد. ناگهان ديدم، دوستِ خسرو پاي مصنوعي خود را كنار گذاشت و با لبخندي گفت: از دستِ اين مزاحم، راحت شدم. با ديدن آن صحنه، بسيار احساس شرم كردم كه ما در كنار چه انسانهاي والايي زندگي مي كنيم ولي از عظمت وجود و صلابت ايمانشان بي اطّلاعيم.

خسرو كه حالات من و مادر را كاملاً زير نظر داشت، فرصت را مغتنم شمرد و براي اثبات هر چه بيشتر اهداف اين قشر جانباز و عاشق ولايت رو به ما كرد و گفت: نظام اسلامي، نظامي كامل و پوياست و باعث مي شود كه انسان در درون، تهذيب نفس نموده و سعادت اخروي را بر دنيا مقدّم بشمارد. اينان با خون مظلومِ مَرد تاريخ اسلام بيعت نمودند و من بر خود مي بالم كه در ركاب چنين مردان متواضع و بي ادّعا در دانشگاه جبهه درس مي آموزم.

سر انجام شهید «خسرو کیایی» در عملیات کربلای 4 در شلمچه به شهادت رسید.

راوی: خواهر شهید 


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده