در قسمتی از زندگینامه شهید "علی قربان پور" می خوانیم: «بهترین هدیه خدا و رسولش روبروی من است. پس با وجود این از چه باید بهراسم. من در پناه قرآن هیچ چیز را احساس نمی کنم. بلکه حلاوت و نشاط خاصی به من دست می دهد.»
تا بهترین هدیه خدا و رسولش با من است هراسی ندارم

به گزارش نویدشاهدگیلان: شهید «علی قربان پور» سال 1344 در دیلمان به دنیا آمد، شهید قربانپور دل را خانه ی محبت خدا نمود و با آموختن تعالیم قرآن و عترت روح پاکش را مطهر ساخت. 

خصوصیات اخلاقی شهید علی قربان پور

صداقت در تلاش و فعالیت با خلوصش زبان زد همه بود و ذوق و ابتکار و سلیقه ی خاصی در امر هنر داشت و از اعضای گروه تئاتر دانشکده به شمار می رفت. بیشتر اوقات فراغت،به مطالعه ی کتب اجتماعی و اعتقادی می پرداخت. در مسیر عمل به وظایف شرعی و بجای آوردن احکام الهی توجه زیادی از خود نشان می داد و از دلباختگان محراب و ذکر و دعا بود. با صوتی زیبا کلام خدا را تلاوت می کرد و اصولا اعمال و رفتارش رابرمبنای دستورات الهی تنظیم می نمود. 
وی انسانی متعهد و خود ساخته بود و برای آن که بتواند به معلومات معنوی خود بیافزاید در مراسم و مجالس سخنرانی بزرگان دین حضور فعالانه از خود نشان می داد. با تحولات دینی و انقلابی در کشور،وی خود رابه صف سنگربانان انقلاب و امام متصل ساخت و با تشکیل کلاس های بحث و بررسی پیرامون مسائل عقیدتی و سیاسی سعی در سوق دادن جوانان به سوی انقلاب می نمود.

تا بهترین هدیه خدا و رسولش با من است هراسی ندارم

یک روز به علت کسالتی که داشتم همراه برادر علی برای معالجه به شهر لاهیجان رفتم. دراین راستا مجبور شدم تا چند روزی در بیمارستان بستری شوم. درهمین بین یک روز علی به بیمارستان آمد پس از احوالپرسی گفت: مادر جان قراراست که به جبهه بروم و قبل از رفتن می خواستم شما را ببینم.
با اصرار از وی خواستم تا بگذارد از بیمارستان مرخص شوم و بعد برود.ایشان قبول کرد. شبی که قرار شد فردایش به جبهه اعزام شود با هم در منزل بسیار صحبت کردیم. آخر شب بود که علی از ما جدا شد. آن شب،باران عجیبی می بارید.هنگامی که خواستم علی را برای خواب صدا بزنم،دیدم که روی تراس نشسته و درآن باران شدید زیر نور فانوسی که روشن کرده بود، قرآن می خواند.به ایشان گفتم: چرا این جا و دراین شرایط نامطلوب قرآن تلاوت می کنید؟ هوا سرد است و امکان دارد که سرما بخورید.
ولی شهید علی در جواب گفت: مادر این حرف را نزنید. زیرا بهترین هدیه خدا و رسولش روبروی من است. پس با وجود این از چه باید بهراسم. من در پناه قرآن هیچ چیز را احساس نمی کنم. بلکه حلاوت و نشاط خاصی به من دست می دهید.
شهید قربان پور بهترین ها رابرای مصون ماندن از هر معصیت و لغزشی انتخاب نموده بود.فردای آن روز راهی جبهه های حق علیه کفار شد. چند ماهی از حضورش نمی گذشت که طی تماس تلفنی از ایشان خواستیم که به خانه بیاید تا دیداری تازه کنیم.اما ایشان در جواب گفتند: تعدادی از برادران رزمنده هستند که دارای همسر و فرزند می باشند و من برخود جایز نمی بینم که باداشتن شرایط آن عزیزان به مرخصی بیایم و تصمیم دارم که اول آنهابه مرخصی بروند،سپس من نیز خواهم آمد.
ما هم قبول نمودیم و باز هم چشم انتظار ماندیم، تا زمان آمدن علی فرا برسد. اما هیچ وقت چنین چیزی حادث نشد. 
پس از شهادت علی، همرزمانش چنین گفتند: روزی که قرار شد ایشان از منطقه به منزل مراجعه کنند، صبح آن روز از خواب بیدار شده وبه سایر دوستان همرزم گفتند: که من امروز تا اذان ظهر به شهادت می رسم. ولی ما هر چقدر اصرار کردیم تا ایشان عزم مرخصی کنند، گفتند: نه، زیرا دیشب در خواب مولایم سالار شهیدان امر طلب نمود. من هم به همین نیت پابه عرصه نهاده ام.
درست هنگام اذان ظهر بود که با حمله دشمنان بعثی منطقه زیر آتش قرارگرفت و شهید علی قربانپور باهمان استقامت و شجاعت در مصاف باکور دلان از خدا بی خبر فریاد هل من ناصر ینصرنی امام خویش را شنید و جوانمردانه لبیک گفت.

سرانجام این شهید بزرگوار در 7 اسفند ماه 1364 در منطقه فاو به شهادت رسید.



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده