گفتگو با همسر شهید مدافع حرم شهید «سعید مسافر» :
«سعید مسافر» فردای شب خواستگاری باشوق وصف ناشدنی به سوریه اعزام شد و هیچ کدام از زیبایی های دنیایی نتوانست جلوی اراده اش را بگیرد.

هیچ کدام از زیبایی های دنیایی نتوانست جلوی اراده اش را بگیرد

به گزارشنویدشاهدگیلان مدافعان حرمی که از خطه گیلان با دلی سراسر تعلقات معنوی و عشق خدایی به سرزمین دفاع رفتند و با تمام دلتنگی ها برای خانواده ها و عزیزان برای آینده استان و به ویژه مملکت خود امنیت خریدند و اگرچه بهای آن بسیار گران بود اما ذره ای تردید در چشمانشان پیدا نمی شد.

«سعید مسافر» در فردای شب خواستگاری اش باشوق وصف ناشدنی به سوریه اعزام گردید. او پس از بازگشت از ماموریت ، در تاریخ 21 فروردین 1394 عقد ساده ای گرفت و در تاریخ8 مرداد 1394 جشن عروسی را برگزار نمود امّا هیچ کدام از زیبایی های دنیایی نتوانست جلوی اراده اش را بگیرد و در اعزام بعدی در تاریخ 18 بهمن 1394 وارد خاک سوریه شد.

شهید مسافر متولد 1365 در شهرستان صومعه سرا و ساکن شهر رشت بود که در 17 بهمن 1394 به همراه عده ای از پاسداران تیپ عملیاتی میرزاکوچک خان لشکر قدس گیلان برای دفاع از حریم اهل بیت به سوریه اعزام شد.وی در مدرسه شهید بیگلو به تحصیل مشغول شد و از همان سال ها بود که فعالیت های فرهنگی خود را در مسجد علی بن ابیطالب(ع) شروع کرد. شهید مسافر پس از اخذ مدرک دیپلم در سال ۱۳۸۵ به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید و در سال ۱۳۸۶ به آرزوی دیرینه خود یعنی عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رسید و بعد از گذراندن دوره آموزشی درتیپ میرزاکوچک خان لنگرود مشغول به کار شد و در سال ۱۳۸۷ بعنوان یکی از پاسداران آموزشی نمونه دوره تکاوری شناخته شد.

هیچ کدام از زیبایی های دنیایی نتوانست جلوی اراده اش را بگیرد

همسر شهید مسافر که هنوز دوسال نیز از زمان عقد ایشان با شهید مسافر نگذشته و نوعروس بود، همسری مهربان و با محبت را ازدست داد با این حال، همچنان آرامش و وقار را می توان در چهره او دید.

وی محبت همسر خود را بسیار زیاد خواند و گفت: او در محبت یک مرد طبیعی و عادی نبود. کدام مرد، موقع صبحانه لقمه را دانه دانه در دهان خانمش می ذاره قبل از اینکه در دهان خودش لقمه ای بذاره و به همسرش اینقدر توجه کنه؟ در هنگامی که کار خانه انجام می دادم، یواشکی اسفند بر می داشت و دود می کرد وقتی می پرسیدم چکار می کنی؟ می گفت دارم اسفند دود می کنم ما خیلی خوشبخت هستیم وبا شوخی ادامه می داد به زندگی ما چشم می زنند.

همسر شهید مسافر با بیان اینکه پیش از رفتن به ماموریت، به خواستگاری من آمد و من به ایشان جواب مثبت دادم افزود: تنها با یک دست گلی که به خواستگاری من آمده بود و بدون هیچ نشان و مراسمی منتظر ماندم که ازماموریت برگردد و بعد ازبرگشتن، برنامه های ازدواج مان را چیدیم.

در روز ۱۴ فرورودین در حالیکه مردم با خاطری آسوده سیزده شان را به در کرده بودند حرف همسر شهید به حقیقت پیوست و سعید در دومین اعزام خود به سوریه، زمانی که بیست و نه بهار از عمرش می‌گذشت در هنگام عملیات مستشاری در اطراف شهر حلب سوریه به همراه تعدادی از رزمندگان حزب الله لبنان به شهادت رسید و پیکر وی بنابر وصیت او در کنار مزار شهید سجاد طاهرنیا به خاک سپرده شد.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده