در وصیت‌نامه شهيد «ابراهيم وظيفه» آمده است: شما با صبر بردباری مشت محکمی بر دهان یاوه گویان شرق و غرب بزنید و برای نابودی آنان از روحانیت مبارز پشتیبانی کنید و نگذارید که خدای ناکرده در میان شما تفرقه بیفتد.
در هیچ شرایطی از خط امام فاصله نگیرید گرچه «دشمن» تشنه به خون گلوی ماست

به گزارش نویدشاهدگیلان: شهيد «ابراهيم وظيفه» در سال 1344 در يک خانواده مذهبي و متدين در يکي از روستاهاي شهرستان اردبيل ديده به جهان گشود از همان دوران کودکي پايبند به مسائل مذهبي و ديني بود او عشق به اسلام و دين و مذهب را از پدر مهربان خود آموخته بود. سرانجام شهيد ابراهيم وظيفه در سال 1360 در حالي که در سال دوم نظري مشغول تحصيل بود  و همچنان که کما في السابق از شاگردان ممتاز مدرسه محسوب مي شد و از نيروهاي فعال مدرسه به شمار مي رفت به نداي امام امت لبيک گفته و براي دفاع از خاک وطن و دفاع از ناموس از پشت ميز بر خواسته و راهي جبهه هاي حق عليه باطل مي شود و با شرکت در عمليات پيروز مندانه و غرور آفرين بيت المقدس آزاد سازي خرمشهر در جبهه ي حميديه شربت شهادت را نوشيده و به لقاءالله پيوست.


وصیت نامه شهيد «ابراهيم وظيفه»

بسمه تعالی
وصیتنامه من به بازماندگانم و دیگر آشنایانم:
(و من الناس من بشری نفسه بتغامرضات… و ا… و رئوف بالعباد) بعضی از مردمانند که از جان خود در راه رضای خدای درگذرند و خدا دوستار چنین بندگان است.
بنام الله یاری دهنده انقلاب اسلامی و نابود کننده دشمنان درود فراوان بر امام امت و سلام عاشقان شهادت بر شهیدان اسلام.
من بر اساس رسالت مسوولیتی که در برابر انقلاب اسلامی که خون بهای هزاران شهید و مجروح است به جبهه اعزام شده ام و به جنگ علیه ضد خدا پرداخته ام گام نهادن در این مسیر خدایی را یک فریضه می دانم و در این راه اگر دشمن را شکست دهیم پیروزیم و اگر کشته شویم باز پیروزیم چون شهید شدیم به سعادت خود رسیده ایم و در نزد خدا روزی می خوریم و من یک هدف بزرگ دارم که آن هم رسیدن به کربلاست و دوست ندارم که قبل از رسیدن به کربلا شهید شوم اما در این راه یک آرزو دارم که همان نوشیدن شربت شهادت است.
مادر عزیزم ابراهیم با کمال آزادی خاطر این راه را که همان راه سرخ حسین است انتخاب کرده و از کشته شدن باکی ندارم چون خداوند کسانی را که در راه حق جهاد کنند ثابت قدم می دارد مادر عزیز و خانواده رنجورم شاید این آخرین صحبتم با شما باشد چون در راهی قدم نهادم که آفریدگارم می خواهد بندگانش در آن قدم بنهند. مادر جان از تو خواهش می کنم وقتی خبر شهاتم را شنیدم را حتی یک قطره اشک هم نریزی یا کم تر گریه کنی خواهش می کنم چون کسی در دامادی فرزندش گریه نمی کند انشاءالله که خونهای ما بتواند ریشه کفر و ظلم را از روی زمین به واسطه دیگران و رزمندگان بکند.
مادر جان می دانم حق شما در گردن من زیاد است و من سرپرست خانواده ام و به آن صورت نتوانستم برای شما سرپرستی کنم و نتوانستم نیازهای شما را برآورده کنم و شرمنده هستم فقط این موضوع قلبم را تسکین می تواند ببخشد که قبل از اعزام توانستم یک آشیانه برای شما فراهم کنم و آنرا هم به آن صورت تکمیل نکرده ام.
مادر جان خدا حافظت باد و خوشحال باش از اینکه فرزندت را در راه اسلام و استوار ماندن کتاب مقدسمان قرآن می دهی در آن دنیا فاطمه زهرا بانوی صدر اسلام از تو گله ندارد و در مقابلش رو سپید هستی و من خوشحال هستم ا زاینکه توانستم به ندای سالار شهیدان حسین بن علی که از کربلای ایران برخاسته و پیامی در وجودم زمزمه می کرد (هل من ناصر ینصرنی) لبیک گویم و در راه یاریش قدم بگذارم و نیز به خدا سوگند می خورم که راهی را آگاهانه و عاشقانه انتخاب نمودم و در آن قدم گذاردم و همانطوریکه سرورم امام حسین(ع) در مقابل کفر ایستادگی کرد به پیروی از او ایستادگی خواهم کرد و خون ناقابلم را برای برقراری اسلام و قرآن هدیه می کنم .
شما با صبر بردباری مشت محکمی بر دهان یاوه گویان شرق و غرب بزنید و برای نابودی آنان از روحانیت مبارز پشتیبانی کنید و نگذارید که خدای ناکرده در میان شما تفرقه بیفتد و خدای نکرده انقلاب را به نابودی بکشاند مادر جان تو و خواهرم چنان حرکتی از خود نشان بدهید که ادامه دهندگان این راه برای دیگران باشد و بار دیگر می گویم که من امانتی از جانب خدا هستم و خواه ناخواه از این دنیا می روم و این دنیا هیچ ارزشی ندارد و شما را به صبر و استقامت سفارش می کنم
به برادرانم سفارش کن که آنها تمام حرکت خود را برای خدا انجام دهند و طلب علم کنند خصوصا خواهرم را سفارش کن که برادرت وصیت کرده زینب وار زندگی کند در آخر از تو می خواهم که در سوگ فرزندانت ناراحتی به دل راه مده و مرا حلال کن و مادر! یک ناراحتی دارم که آن این است که بر سر قبر پدرم نتوانستم بروم و خیلی خجل هستم اگر برنگشتم بر سر قبر پدرم بروید می دانم دور است اما آن دوری را بپیمایید تا شاید از خجالتی من کم شود و از عمویم هم شرمنده هستم که زیرا حق او در گردن من زیاد است انشاءاله او هم مرا حلال می کند  واز طرفم ولی عادل باشد انشاء اله
اما وصیت من به آشنایان ودوستان وتمام شنوندگان پیامم من این خواهش را از ایشان دارم که مردانه وسربلند زندگی کنند و در زندگی به فکر آخرت باشند همانا که این دنیا کشتزار آخرت است و در زندگی یاربا وفای امام امت این قلب تپنده ملت مستضعفین جهان قلبهای تاریخ مظلومین دنیا باشند وبراین ایمان استوار باشند وبه تمام خواهرانم که چون زینب زندگی کنند وبدانند که حجاب آنها  کوبنده تر از سلاح وآنها نعمتهای والای خدایی هستندوارزش خود را بدانند وبه تمام برادرانم  هم می گویم که درهر کجاکه هستند از خودشان پاسداری کنند تا بر تمام ابر قدرتها بتوانید پیروز شوید وبا یاری شما عزیزان ایران صدام را با شکست مواجه خواهد ساخت چرا که نه از شرق می ترسیم وکنه از غرب در آخر مادر جان باز سفارش می کنم اگر بیشتر ناراحت شدی روح من نیز ناراحت خواهد شد خداحافظ شما را به خدای متعال می سپارم وبر وجود شما افتخار می کنم چون من  فرزندی تربیت کرده ای و فدایی اسلام نموده ای . این وصیت نامه را در داخل سنگری که در حدود ۳۰۰ متر از دشمن فاصله داریم نوشته ام و در این لحظه خمپاره های دشمن دور تا دور ما را خون آلود می کند و سنگر را می لرزاند خداحافظ عزیزان ابراهیم وظیفه

 
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده