قسمتی از وصیت نامه شهید «فرهاد (ایرج) بائوج لاهوتی»
شهید «فرهاد (ایرج) بائوج لاهوتی» در وصیت‌نامه‌اش چنین می‌نگارد: آنان که با هزاران دلیل زندگی می‌کنند، نمی‌توانند به یک دلیل بمیرند و آنان که به یک دلیل زندگی می‌کنند به همان دلیل نیز می‌میرند.
قسمتی وصیت نامه شهید «فرهاد (ایرج) بائوج لاهوتی»

به گزارش نویدشاهدگیلان: شهید «فرهاد (ایرج) بائوج لاهوتی» در یازدهم دی ماه سال 1341 در دامن طبیعت سرسبز و زیبای کومله از توابع لنگرود از کانون گرم خانواده‌ای مذهبی و خداشناس دیده به جهان گشود و در پرتو تربیت اسلامی خانواده، شالوده وجود خویش را با عشق به حضرت باری تعالی مزین کرد و با عبادت خالصانه و مراقبت اعمال و خودسازی نفس خویش را سر لوله و پشتوانه زندگی خود قرار داد و در اقامه نماز اول وقت و تلاوت قرآن و خواندن ادعیه و دعا سماجت و استمراری خاص داشت.

تحصیلات 
تحصیلات دوران ابتدایی تا دبیرستان را در مدارس کومله سپری کرد و برای ادامه تحصیل وارد دانشگاه تربیت معلم آستارا شد تا از این سنگر ادای به تکلیف در مقابل اسلام و انقلاب کرده باشد. ایرج از جمله جوانان مسلمانی بود که با استفاده از اوقات عمر و وقت و زمان ارزش و احترام قائل بود، نمی‌توانست نسبت به سرنوشت خود و دیگران بی‌خیال باشد.

با شکل‌گیری بسیج به عضویت آن درآمد و شب و روز در بسیج تلاش و خدمت کرد. با آغاز جنگ تحمیلی دشمن بعثی، مردانه برای دفاع از میهن اسلامی شتافت و با لیاقت و شایستگی که از خود نشان داد، مسئولیت گردان‌های (حمزه سیدالشهدا و سلمان) از لشکر 16 قدس گیلان را عهده‌دار شد و در عملیات‌های (کربلای 2 و کربلای 5 )نیز حضوری چشمگیر داشت.

ازدواج شهید
ایرج برای کامل کردن دینش تصمیم گرفت به سنت حضرت محمدی(ص) پیمان عقد و ازدواج کند و 15 روز از ازدواج مقدسش نگذشته بود که دوباره راهی جبهه غرب کشور گردید و از خود رشادت‌های بسیار نشان داد و سرانجام پس از آن که 25 بهار از عمرش سپری شده بود، در تاریخ 6 شهریور 1366 در کردستان به فیض عظیم شهادت نائل شد و شمع محفل بشریت شد.

فرازی از وصیت نامه شهید فرهاد لاهوتی: آنان که با هزاران دلیل زندگی می‌کنند، نمی‌توانند به یک دلیل بمیرند و آنان که به یک دلیل زندگی می‌کنند به همان دلیل نیز می‌میرند. برای عده‌ای مرگ گلوبند زیبایی است بر گلوی دختران و برای عده‌ای خاری در گلو که هیچ وقت پایین نمی‌رود!

عجیب است حال انسان‌هایی که می‌دانند در پای میز محاکمه به بند کشیده شده، اما باز نشسته‌اند و دست بر روی دست گذاشته، می‌خورند و آسوده و بی‌خیال می‌خوابند. خدایا، بارالها، معبودا، ایزدا، ای یار صالحان. ای دشمن کافران، که جز تو امیدم نیست. ای خالق، ای حاکم، با عدالت با من حکم مکن. زندگی آن دنیا را برایم در دوزخ مخواه.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده