نابغه شهید مرتضی حسین پور
حدود چهار سال و نیم در عراق بود و فرمانده لشکرهای حیدریون شد. با طرح های بسیار هوشمندانه اش محاصره سامرا و حرم عسکریین(ع) شکسته شد.
تا وقتی حرم را می زنند، سنگرم آنجاست!
به گزارش نویدشاهدگیلان «مرتضی حسین پور شلمانی» 30 شهریور سال 64 چشم به جهان گشود. پدرش پاسدار و مادرش معلم بود و مرتضی تنها پسر خانواده سال 67 پدر همراه خانواده برای تحصیل راهی قم شد. مرتضی در مدرسه از همان ابتدا با فعالیت های بسیج همراه شد و بعدتر در پایگاه بسیج مسجد عضو شد. دیپلم را در رشته ریاضی فیزیک گرفت. در کنکور دانشگاه دولتی ساوه در رشته مهندسی الکترونیک قبول شد. ولی ترجیح داد به سپاه برود.

مرتضی در سال 83 وارد سپاه شد. دو سال و دو ماه مقطع کاردانی را در دانشکده افسری گذراند و داوطلبانه به‌اتفاق بقیه دانشجویان دوره را ترک کرد و به محور مقاومت در عراق پیوست.
تا وقتی حرم را می زنند، سنگرم آنجاست!
شرایط، بحرانی بود. داعش تا مرزهای بغداد آمده بود. ایران درهای پشتیبانی و مستشاری‌اش را به رهروی نیروهای مقاومت عراق باز کرد. با فتوای مرجعیت مردم عراق هم پای کار آمدند. شهید مرتضی که به عشق حضرت معصومه(س) نام جهادی «حسین قمی» را برگزیده بود، فرمانده پدافند سامرا شد و وظیفه شکستن محاصره سامرا را بر عهده گرفت و بعنوان فرمانده لشکرهای حیدریون در عملیات ها مشارکت داشت.

مرتضی می گفت: تا وقتی حرم را می زنند، سنگرم آنجاست! حدود چهار سال و نیم در عراق بود و فرمانده لشکرهای حیدریون شد. با طرح های بسیار هوشمندانه اش محاصره سامرا و حرم عسکریین(ع) شکسته شد. در این مدت از نظر نظامی بسیار رشد کرد تا جایی که به یکی از فرماندهان نابغه محور مقاومت در عراق و سوریه تبدیل شد.
تا وقتی حرم را می زنند، سنگرم آنجاست!
سال 89 شروع فتنه در سوریه بود. از همان ابتدای فتنه، مرتضی وارد سوریه شد و در شش و نیم سالی که در آن سرزمین مجاهدت داشت، مسئولیت های مختلفی را بر عهده گرفت. در این مدت دست کم شش بار به شدت مجروح و هر بار مدت ها درگیر مداوا شد. حتی چهار بار تا مرز شهادت رفت! ولی برخی اوقات حتی خانواده اش هم حتی مطلع نشدند! او هم هرگز به فکر درمان کامل نبود و بعد از معالجه سطحی، سریع به میدان نبرد یرگشت و در عملیات بعدی شرکت کرد! حدود چهار ماه پیش از شهادت و در جریان یک عملیات در سوریه بشدت مجروح شد. به گفته خانمش پاهایش به شدت مجروح گردید و صورتش پر از ترکش شد اما او بی اعتنا به جراح ها به کار خود در سوریه ادامه داد.

فاصله جراحتش با ماه رمضان زیاد نبود. او در ماه مبارک در حرارت بیش از پنجاه درجه بیابان های تدمر با زبان روزه فرماندهی عملیات را بر عهده داشت. این بار آمریکا به کمک داعش آمد و مواضع محور مقاومت را بمباران کرد. از پس آن داعش حمله گسترده ای را همراه با عوامل انتحاری و هجوم گسترده نیروها آغاز کرد.
تا وقتی حرم را می زنند سنگرم آنجاست!
مرتضی موفق شد علیرغم تمام تدابیر و پشتیبان یهای آمریکا از داعش، عملیات آنها را ناموفق بگذارد و مواضع خود را حفظ کند و جان بیش از 130 نیرویش از جمله 11 ایرانی را نجات دهد! در این درگیری مرتضی درحالیکه تیر به پهلویش اصابت کرده بود، 12 داعشی را به هلاکت یرساند و بر اثر اصابت سه ترکش نارنجک زخمی یشود. اما شانزدهمین روز مرداد 96 وعده دیدار بود و مرتضی بر اثر جراحت یکی از ترک ش ها که به ریه هاش اصابت کرده بود شهد شیرین شهادت را ینوشد و به لقاءالله م یرسد!


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده