شهيد اسماعيل صادقي در شب قدس سال 60 هنگام سحر توسط منافقين به شهادت رسيد.
«شهيد اسماعيل صادقي» باقامتی استوار از امنیت کشور دفاع  کرد
به گزارش نویدشاهدگیلان؛ شهيد اسماعيل صادقي سال 1340 در خانواده اي مذهبي در قريه لفمجان لاهيجان چشم به جهاد گشود. به دليل تماس با روحانيون قم و مشهد كه در ماه هاي محرم و رمضان به خانه آنان مي آمدند.

اسماعيل با فرهنگ اسلامي آشنايي داشت و با روحانيان همكاري مي نمود و چندين بار بنا به پيشنهاد آنان قرار بود به قم يا مشهد جهت كسب علم فقيه اسلامي رهسپار شود ولي به دلايلي ميسر نشد و ايشان تا دوره راهنمايي در ده بود و دوران دبيرستان را در شهرستان لاهيجان به اتمام رسانيد و در طول دوران تحصيل بهترين محصل كلاس بود.

دوران زندگي ايشان نشيب و فراز زيادي دارد. مثلا سال تولد ايشان مصادف بود با خشكسالي، طوري كه زندگي خانواده به سختي سپري مي شد و در عين حال رشد و هوش و زكاوت اسماعيل به نحوي بود كه با استعداد و دوست داشتني تر از بقيه افراد محسوب مي شد. چون روح اسلام دوستي كه در خانواده شهيد وجود داشت ايشان هر چه زودتر به انقلاب آشنا و خو گرفتند و شيفته انقلاب شدند.

اسماعيل چه در دوران پيش از پيروزي و چه بعد از آن، همواره در بدترين جو و شرايط در خدمت به انقلاب بود. با بسياري از مسوولين مملكتي ديدار كرد و حتي به زيارت امام امت نيز مشرف شد. فعاليت ايشان در توزيع عادلانه لوازم و كالا در محل و رابطه اش با فرمانداري و نهادهاي انقلابي (بسيج ـ سپاه ـ هسته مقاومت و انجمن اسلامي) را كمتر كسي از ياد مي برد. اين حسن سلوك و فعاليت انقلابي او باعث شد كه پس از اين كه چندين بار مورد سوء قصد قرار گرفت، سرانجام در شب قدس سال 60 هنگام سحر توسط منافقين به شهادت رسيد.

مادر شهيد اظهار داشتند: «چون ما در تهران زندگي مي كرديم و اسماعيل در گيلان و در اين محيط خو گرفته بود و مشغول فعاليت بود، مي دانستيم، بالاخره روزي به شهادت مي رسد. آن روز جمعه، روز قدس و راهپيمايي و نماز جمعه بود. ما نيز طبق معمول بعد از اتمام مراسم در منزل بوديم و سرگرم گوش دادن به سرودي از فلسطين كه ناگهان زنگ زد و اين خبر مهم رسيد. با اين جود، خبر شهادت اسماعيل امري عادي بود براي همه ما.»

«روز راي دادن رياست جمهوري شهيد رجايي بود كه ايشان به علت اين كه شناسنامه اش پيش ما بود 24 ساعته آمد تهران، شناسنامه اش را برداشت تا روز راي گيري انجام وظيفه نمايد و اين آخرين ديدار بود! ديدار دو ساعته»

«از شهيد بهشتي كه از هر طرف در توطئه ها مورد سوال بود با قامتي استوار دفاع كرد و در روز دفن شهيد بهشتي و ياران امام در بهشت زهرا حضور داشت. وقتي از او سوال كرديم فقط يك چيز گفت اي كاش من هم با آنها شهيد مي شدم.»

شهيد اسماعيل صادقي هميشه مي گفت: «به آقاي بهشتي همان اندازه علاقه دارم كه به امام خميني علاقه مندم.»
از نظر اخلاقي وي انساني وارسته و خوش برخورد بود. با ثروتمند و گدا يكجور برخورد مي كرد. خوشبختانه اين يك ارث را از پدر داشت كه هميشه بايد با افراد خوش اخلاق باشد. لذا ايشان چه در محيط خانواده و چه در بيرون از خانواده، طوري نشست و برخاست داشت كه انسان بعد از كمي صحبت با او جذب و شيفته او مي شد و روي هم رفته اخلاقي پسنديده و سازنده داشتند و گاهي اوقات، كار كه مي كرد وسايل مي خريد و به امور خانواده رسيدگي مي كرد.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده