شهيد مجيد آقاجانپور گزافرودي
شهيد آقاجانپور هنوز به سن 18 سالگي نرسيده غروب کرد و ديار کنوني را بدرود گفت و به ضيافت الله پيوست و به ابديت پيوست.
پيروي از ولايت رمز پايداري
به گزارش نویدشاهدگیلان؛ شهيد مجيد آقاجانپور در سال 1342در روستاي گزافرود در يک خانواده مذهبي بدنيا آمد او دوره دبستان و دبيرستان را درمدارس امير کبير و پورياي ولي کلاچاي گذراند و مدرسه راهنمايي پورياي ولي بود که انقلاب خونبارمان به اوج رسيد.

مجيد نيز مثل بقيه افراد مذهبي به جديت و تلاش پرداخت و در تمام راهپيمائي ها شرکت ميجست و بارها و بارها غسل شهادت نمود و از خانواده خود خداحافظي کرد زيرا او اعتقاد داشت که انسان بايد  بيانديشد براي چه زندگي ميکند و براي چه از اين ديار فاني خواهد رفت.

انقلاب ما بر هبري امام کبيرمان پيروز گشت و مجيد همچنان در تلاش براي تداوم بخشيدن هم چه بيشتر اتقلاب در منطقه بود تا اينکه در بسيج بي بالان که از طرف سپاه رودسر تشکيل بود و ثبت نام کرد و پيوسته در آنجا مشغول فعاليت بود و هر شب تا صبح با ديگر برادران بسيج نگهباني ميداد.
براي اينکه در د مستضعفين را درک کند و خلاصه صدها دليل ديگر که روزه بگيرد حدود 7 تا هشت تن از منافقين خلق به بسيج حمله مي کنند و مجيد اولين کسي بود جلو ميايد و آن مزدوران که قبلا او را شناسايي کرده بودند يکي گفت بکشيد او را که جلاد اوست.

آري ازنظر آنان جلاد کسي است که قاطعانه از مکتب و رهبر و انقلابش حراست کند او را به گلوله مي بندند او در خون خود غوطه ور بود نامردان خلقي هاي ضد خلق باچاقو 7 يا هشت جاي بدن اورا سوراخ سوراخ کرده بودند و آنگاه بي شرمي و بي شرفي را جدي رسانند که هنگام رفتن نارنجکي بسوي او انداختندتمام  اعضاي بدنش را سوراخ سوراخ کردندو او با خون خود وضو ميگرفت و بسوي معشوق خود شتافت.

هنوز به سن 18 سالگي نرسيده بود غروب کرد و ديار کنوني را بدرود گفت و به ضيافت الله پيوست و به ابديت پيوست.

قسمتی از وصیتنامه شهيد مجيد آقاجانپور گزافرودي؛ من راه خود را انتخاب كرده ام از شما مي خواهم  كه براي من هيچ نگراني نداشته باشيد چون اهدافم  اسلام است ميخواهم با خون خود اسلام را آبياري كنم و راه حسين را بپيمايم چون ماندن ما در اين دنيا فايده اي ندارد همانطوريكه حسين و يارانش در صحراي كربلا شهيد شدند و باز هم شهداي انقلاب اسلام ما را تشيع ميكنيم و هر روز حداقل چند تا شهيد ميدهيم پس چرا بمانيم و راه حسين  را در پيش نگيريم و نگذاريم قلب امام  ما خميني كبير به درد آيد چرا خداوند به ما  فكر و انديشه داده تا كمي بخود آئيم و آئين اسلام را بپا كنيم و در راه اسلام  شهيد بشويم چون شهيد مثل ميوه كال است كه نرسيده از درخت مي چينند شهادت افتخار مان است. آنانيكه رفته اند كار حسيني كرده اند ما كه هستيم  بايد كار زينبي بكنيم و مثل اهل كوفه نباشيم كه حسين را تنها بگذاريم بايد از رهبر عزيزمان پيروي كنيم و به نداي هل من ينصرني حسين لبيك گوئيم. و نگذاريم گروهكهاي چپي استفاده كنند و خون شهيدان را پايمال كنند. درود بر خميني كبير و حسين امروز در خاتمه از خانواده ام ميخواهم همچنين از فاملين و دوستان ميخواهم گريه نكنند چون من راه خودم را پيدا  كرده ام و به راهم ادامه ميدهم.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار