شهيد عليرضا فرامرزي در 23 اردیبهشت 1365 خون خود را نثار ثارالله اسلام نمود و جاودانه شد.
زندگي نامه معلم شهيد عليرضا فرامرزي
به گزارش نویدشاهدگیلان؛ شهيد عليرضا فرامرزي در سال 1341 در سرزمين داغ خوزستان ديده به جهان گشود و در ميان خانواده اي مسلمان و متعهد از اهالي اهواز رشد و پرورش يافت. 

دوران كودكي را در سختي كوير در دامن پاك مادرش پشت سر نهاد . پدر براي تهيه لقمه ناني همواره از شهري به شهر ديگر در سفر بود و سرانجام نيز مجبور شد كه همراه خانواده راهي قزوين شود . علي از همان كودكي بسيار با استعداد و خوش خلق بود و سالهاي تحصيلي را با موفقيت بسيار طي مي كرد. در سال 59 موفق به اخذ ديپلم در رشته علوم اجتماعي شد و به دليل علاقه فراواني كه به ادامه تحصيل داشت در همين رشته به دانشسراي تربيت معلم راه يافته شد و دو سال نيز در اين مركز تحصيل نمود و بالاخره با اخذ مدرك فوق ديپلم بعنوان دبير خدمتگزار وارد جامعه شد.

فعاليتهاي مذهبي او از همان كودكي و نوجواني با شركت در جلسات مذهبي شهر قزوين آغاز شد  در آن هنگام علي كه بيش از 10 سال نداشت همراه برادر بزرگش در اين جلسات حضور مي يافت . اما از سال 52 به بعد عليرغم جو حاكم بر جامعه و ممانعت شديد ساواك در جلسات قرآن و ديگر جلسات مذهبي بندر انزلي كه به همراه خانواده به تازگي در اين شهر مقيم شده بودند نيز شركت مينمود. علي پس از دوران تحصيلي و فعاليتهاي مذهبي همراه با آن بعنوان يك دبير متعهد مشغول به خدمت شد .

او در سال 62 ازدواج نمود كه ثمره اين وصلت يك دختر است به نام فاطمه . اما از آنجاييكه علي عاشق اسلام و مقام امام بود يك لحظه آرام نمي گرفت. علي يار با وفاي امام بود و از نخستين روزهاي انقلاب همراه برادرش در پخش اعلاميه و نوار فعاليت مي كرد. او يكپارچه شور و عشق و فعاليت بود . او 67 روز در افغانستان در كنار مجاهدان افغاني سه ماه در كردستان همراه با برادران سپاهي به نبرد با ضد انقلاب پرداخت و بارها در جبهه هاي غرب و جنوب به جنگ با كافران بعثي رفت . يكي از خصلتهاي پسنديده علي كم حرفي او بود.

كم سخن مي گفت كلمات را آرام و واضح بيان مي كرد او در كنار همسر و فرزندش نيز زندگي ساده و بي آلايشي را در بندر انزلي مي گذراند اما عشقي كه در سينه اش جا گرفته بود او را وا داشت تا به نداي امام لبيك گويد و در بهار سال 65 همراه برادران جهادگر بار ديگر راهي جبهه شد. اين بار در واحد مهندسي رزمي جبهه فاو خدمت مي كرد او سنگر ساز بي سنگر بود . پلهاي شناور را جمع آوري نموده و راه را براي عبور رزمندگان مهيا مينموده است و از پيش از شهادت به همرزمانش گفته بود قافله ما قافله از جان گذشتگان است . علي خستگي نمي شناخت و قلب بزرگش با عشق خدا انباشته شده بود.

وقتي در حين كار احساس نمود كه ديگر برادرانش خسته شده اند گفت: اگر خسته جاني بگو يا حسين(ع) علي با تمامي شور و عشقي كه داشت در سرزمين تفتيده  فاو لب تشنه چون مولايش حسين (ع) در يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان جان به جان آفرين تسليم نمود. او در 65/2/23 خون خود را نثار ثارا... اسلام نمود و جاودانه شد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده