شهيد اكبر عاطفي
از فاصله نزديك به هواپيما رگبار زدن كه درحين انجام عمليات يك راكت خمپاره دشمن به ايشان اصابت مي كند و به شهادت مي رسند.
مملكت کمک نياز دارد بايد رفت ماندن جائز نيست
به گزارش نویدشاهدگیلان؛ برادر شهيدم معلم آموزش و برورش بود آنقدر عاشق ائمه وامامان وامام وجبهه بودند خدمت به قشر دانش آموزي كه تحت هيچ شرايطي دل نمي كنند .ايشان بدين تحصيلاتي دانشگاهي وسابقه كار مي توانستند در شهر مشغول به كار وشغل شريف معلمي باشند اما هميشه مي گفت من تا زماني كه زنده ام بايد درروستا ها ونقاط محروم براي مردم محروم خدمت كنم كه مردماني ساده وشريفند اين باعث مي شه كه دينم وبهتر حفظ كنم.

براساس بيان خاطرات دانش آموزان مدرسه
برادر شهيدم پس از پايان دروس  دركلاسي بچه ها رو جمع مي كرد وراجع به دين واسلام وجنگ صحبت مي كرد بعد بچه ها مي گفتند پايان كلاس مي گفت بچه ها من نوحه مي خونم شما سينه زني كنيد .بچه هاي مدرسه عاشق كلاس ايشان بودند ميگفتند تنها كلاسي كه اصلاً احساس خستگي نمي کنند.

زماني كه خبرشهادت برادركوچكم به خانواده رسيد شهيد اكبرعاطفي تامدتها درجمع خانواده ظاهر نمي شد يا اگر وقتي ازش مي پرسيدن كه چرا جلوي مامان ظاهر نمي شي مي گفت من از روي مامان شرم دارم برادر كوچكم بره شهيد بشه بعد من كه برادربزرگم اينجا باشم كه بعد از 5 ماه ايشان نيز به شهادت رسيد.

زماني كه مراسم تدفين برادر كوچكم درحال انجام بود ايشان به اتفاق همسرشان چند رديف قبرهايي كه جهت شهدا آماده كرده بودند مي روند و به ايشان مي گويند كه خانم چند ماه ديگر اين فبر نيز مال من ميشه تو بايد آماده هر چي باشي خانمش بهش گفت كه چي مي گي تو با داشتن 2 بچه چطور حاضري زندگي رو ول كني؟ مي گفت زماني كه مملكت خون نياز دارد بايد رفت ماندن جائز نيست.

بنابه گفته همرزمان شهيد زماني كه منطقه نظامي كه بچه ها جهت آماده شدن رفتن به خط مقدم توسط دشمن شروع به بمباران شد شهيد اكبر عاطفي از دوستا نشان كه در پشت سنگرها وداخل مكانهاي حفاظتي قرار داشتند جدا مي شوند و با مسلسل و رگبار به سوي دشمن كه با هواپيما مشغول بمباران بود حمله مي كنند و با كمال شجاعت شروع مي كند از فاصله نزديك به هواپيما رگبار زدن كه درحين انجام عمليات يك راكت خمپاره دشمن به ايشان اصابت مي كند وبه شهادت مي رسند.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده