شهید محمد تقی حق پرست
شهید محمد تقی حق پرست در مورخه 13 اسفند1365 در شلمچه با لباس روحانیت به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
صبر پیشه کنید و عجول نباشید
به گزارش نویدشاهدگیلان؛ شهید معظم، طلبه بسیجی محمد تقی حق پرست فرزند محمد علی در سال ۱۳۳۹ در روستای لات کته سر خمام در یک خانواده مذهبی و روستایی دیده به جهان گشود. ایشان پس از اخذ دیپلم وارد حوزه علمیه قم گردید و با توجه به داشتن همسر و دو فرزند از طریق واحد بسیج سپاه پاسداران قم به جبهه اعزام و در مورخه 13 اسفند1365 در شلمچه با لباس روحانیت به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

در این لحظات که نزدیک است دیدار یار و تماشای جلوه او، و در این مکان که همسایه ی است به خانه دوست ، در مقطع خاصی از تاریخ خود را می بینم که جز سجاده شکر و تشکر از موهبتهای خداوند تبارک و تعالی ودادن امانتی که به من سپرده راهی نمی بینم. خدایا ،ای بهترین گواهان ،هیچگاه به تو بخل نمی ورزم و جان خود را در مرداب دنیا نمی پرورانم، با تمام و کمال میل در راه تو ای بزرگوار آماده ام که دارایی خود یعنی جانم را قربانی سازم و به آتش عشق تو در آیم. تاکنون تنها و همیشگی و واقعی ترین خواسته ام تو بودی گو این که در راه شناخت تو کوتاهی نموده ام و قدر مولایی همچو تو را درک نکرده ام، لکن به اندازه درک ضعیف خود تو را می خواهم.
خدایا، در دنیایی که ضلالتها و شقاوتها، تیرگی ها و ظلم ها پرده انداخته اند قطع علاقه از همه را چاره وصل به تو می بینم. خدایا من نه از خاشعانم و نه از بندگان مقرب تو ، لیک تنها تو را می خوانم و به رضای تو راضیم.

خدایا فریاد  یا حسین  را شنیدم و  هل من ناصر  او را در دشت مجاور شناختم. دیگر مجال ماندن نیست. نمی خواهم مانند دنیا طلبان به زندگی خود خوش باشم و به طلوع و غروب خورشید نظاره کنم تا هیولای مرگ بند علاقه ام  را قطع کند. خود رشته مهر از هرآنچه غیر تو را پاره می کنم تا به دریای رحمت تو ای کریم ،ای رحیم برسم.
خدایا به پدر و مادرم صبر عنایت فرما و به آنها تحملی بخش تا بر قربان شدن اسماعیل خود شکیبا باشند و به برادران و دوستان و همفکران قوتی و توانی مرحمت کن تا زنجیرهای حب غیر تو را  به لطف تو رشته رشته کنند و خود را غرق دریای تو بودن بنمایند.
خدایا خود گواهی که تنها آرزوی من و تنها خواسته ام یاری فرزند مظلوم و غریب زهرای مرضیه است و درک جمال و خاک رکاب او مرا از همه آنچه که در دنیاست خوشتر است.

غم عشقش بیابان پرورم کرد                 هوای بخت بی بال و پرم کرد
بمو گفتی صبوری کن صبوری                 صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

خدایا ،ای کسی که مهر او را در دل قرار دادی و با باران اشکم و رحمت خود و با عناصری فراق و جدائی این دانه را در کویر قلبم رویاندی ،ای خدایی که در شوره وجودم بذر محبت او و خانواده بزرگش را پاشیدی و خود باغبان بودی.
خدایا من بی استعداد و ضعیف بجای گل خار در آمدم. خدایا این خار دوست دارد در راه رضای او بر چشم نامحرمان اسرار بنشیند و او را یاری کند و تو ای پسر فاطمه و تو ای گوهر زمانه ،و تو ای عزیز غریب بدان و مطمئن باش آنقدر در راه تو بیابانگردی می کنم و آنقدر به کام مرگ رفته و شمشیر زنم تا توی عزیز تا توی والامقام که مهرت در اعماق دلمان ریشه دوانده و بدانی که هیچگاه تو را در محاصره دشمنان تنها و بی یاور وا نمی گذاریم و درآن لحظه که سربرخاک گذارم در خون خود بغلتم و زیر ترکشها و بمبها پاره شوم،هر قلبم خواهد گفت :مهدی جان ،مهدی جان ،مهدی جان ای جهان خفته در ستم مهدی می آید. ای ستم دیدگان و زخم چشیدگان فرزند رضا می آید. ای منتظران خواهید شنید که بگویند:

به بوتراب خبر آمده ای غبار آلود               ظهور جان جهان شد جهان همی آسود
خدایا چه بگویم در فراغ حبیب که اگر دریایی از خون طغیان کند یارای ذره ای از لطف او نمی باشد. خدایا همه کسانی که بر من حقی دارند راضی بفرما و تو جبران ضایعاتم را بفرما.
خدایا اسلام عزیز و رهبر معظم منتظران حضرت ولی عصر،امام خمینی را و جانبازان و عاشقان ودل سوختگان و جراحت دیدگان از آدم تا پیامبر خاتم و بعد او از زهرای مرضیه و همچنین اولاد  گرام و معصومان و خلیفگان حضرت رسول را با ظهور محمدی دیگر قوت ببخش.
پدر و مادرم منتظر شما می مانم ،پس شما هم  بر رضای خدا صبر پیشه کنید و عجول نباشید. والسلام
غروب جمعه ۶۵٫۱۲٫۱۵ برابر با ماه رجب  اردوگاه شهید بروجردی اهواز
سحر جمعه ۶۶٫۳٫۱ روز قدس
 غروب پنجشنبه ۶۷٫۳٫۱۹ شب شهادت امام صادق (ع)
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده