شهيد كامران ساغري
شهيد كامران ساغري در 14 اسفند 65 در حال شليك آرپي چي توسط شليك يك تك تيرانداز عراقي اصابت آن به زير چشم او به شهادت رسید.
شهيد «قاري ممتاز قرآن»
به گزارش نویدشاهدگیلان؛ شهيد كامران ساغري در سال 1348 در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود با فرا رسيدن سن نوجواني كه مصادف با سالهاي اوليه پس از پيروزي انقلاب بود. با دوستان به مسجد ابوذر كرد محله رشت مي رفت و در آنجا فعاليتهاي اجتماعي خود را آغاز كرد.

در دوران تحصيل در دبيرستان شهيد بهشتي رشت و در انجمن اسلامي بسيار فعاليت مي نمود و به دليل اينكه داراي خط بسيار زيبايي بود چه بسا شب هايي كه تا پاسي از آن به نوشتن تراكت و فعاليتهاي تبليغاتي مشغول بود. آنچنان عاشق و شيفته امام بود كه وقتي احساس كرد مي تواند به فرمان حضرت امام(ره) لبيك گويد قدم در راه برادر شهيدش عباس گذاشت و راهي جبهه شد. اولين بار در عمليات كربلاي 2 كه در شهريور ماه سال 65 انجام پذيرفت شركت كرد.

اين نگفته قابل ذكر است كه در اين عمليات پسر خاله اش شهيد فيض اله لايق بر حق باري حضور داشت. او به فيض اله علاقه اي وافر داشت. چرا كه از كودكي با هم بزرگ شده بودند با هم به جلسات قرآني شهر مي رفتند و هر دو از قاريان ممتاز شهر بودند در عمليات مذكور كامران در گردان كميل بود و فيض اله در گردان ميثم قرار بود گردان كميل خط شكن شود كه در لحظات آخر برنامه تغيير كرد و گردان ميثم جايگزين آن شد. و فيض اله در اين عمليات شهيد و مفقود شهادت فيض اله تحولي عظيم در كامران ايجاد نمود طوري كه ديگر هم مي دانستند كه اين نبايد بماند و رفتني است و فقط مي گفت: من بايد بروم. و فيض اله را بياورم. چندي بعد شهيد مجيد ايزددوست كه به حق اسوه شهيدان مسجد ابوذر و عملا معلم اخلاق بود به شهادت رسيد.

پس از مراسم هفتم شهيد مجيد ايزد دوست بچه هاي مسجد ابوذر تصميم مي گيرند كه يك گردان از بچه هاي مسجد و محله و محله هاي اطراف مهيا كنند. با نام گردان يا رسول (ص) و در اولين قدم تعداد زيادي از آنان از جلوي منزل شهيد ايزد دوست به طرف جبهه حركت كردند بهر حال كامران به همراه دو برادر ديگرم و پدرم و رزمندگان ديگر به سوي جبهه رهسپار شدند.

حضور پدرم در جبهه تنها دغدغه كامران بود. چرا كه مادرم و ما در رشت تنها بوديم. بنابراين مصرانه از پدرم مي خواهيد كه برگردد ولي پدرم علي الخصوص بخاطر روحيه جديد كامران دوست داشت كه كنارش بماند تا آخرين روزها را در كنار او باشد بالاخره كامران از طريق يكي از فرماندهان پدر را راضي كرد تا برگردد.

چند روزي پس از بازگشت پدر در 14 اسفند 65 كامران در حال شليك آرپي چي توسط شليك يك تك تيرانداز عراقي اصابت آن به زير چشم او به شهادت مي رسد و جالب اينكه پدرم با دستهاي خود او را در خانه قبر مي گذارد و در گلزار شهدا در همان رديفي كه شهيد مجيد ايزد دوست را دفن كرده بودند قرار مي دهد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده