شهید عبداله فرضي و ديگر همسنگرانش قهرمانانه در مقابل دشمن بعثي ايستادند و تا آخرين نفس دفاع نموده و شربت شهادت نوشيدند.
زندگينامه شهید عبداله فرضي جاراني از بدو تولّد تا زمان شهادت
به گزارش نویدشاهدگیلان؛ شهيد عبداله فرضي در پانزدهم ارديبهشت يکهزار وسيصد وچهل هفت در روستاي سطلسر از توابع لاهيجان ديده به جهان گشود. داراي خانواده ای مذهبي و ساده که از راه کشاورزي و چايکاري امرار معاش مي کردند. دوران کودکي را در دامان پدر و مادر گذراند.

تحصيلات ابتدائي را درروستاي خود پشت سر گذاشت. دوران راهنمائي را در مدرسه شريف لاهيجي کتشال به پايان رسانيد. که دوري راه و مشقّت و فاصله 3 کيلومتري خانه تا مدرسه نتوانست او را براي ادامه تحصيل باز دارد. وي براي ادامه تحصيلات به شهر رفت. و دوره دبيرستان را در مدرسه آيت اله کاشاني آغاز نمود هنوز چند ماهي از سال تحصيلي مانده بود که دوره دبيرستان را به اتمام برساند که تصميم گرفت به خدمت مقدّس سربازي برود. از آنجائي که به سن قانوني نرسيده بود. تصميم گرفت که از طريق کميته انقلاب اسلامي عازم منطقه عملياتي شود.

در تيرماه 1366 براي فراگيري آموزش نظامي راهي پادگان پرندک تهران شد. بعد از اتمام آموزش به همراه ديگر همرزمانش عازم منطقه عملياتي شلمچه گرديد. تا از نهال به ثمر رسيده انقلاب اسلامي و مرزهاي کشورمان که مورد هجوم دشمنان قرار گرفته بود دفاع نمايد. در طول مدتي که در جبهه بود هيچگاه از رويارويي خود با دشمن نمي گفت و از اينکه دشمن در چند قدمي آنها قرار گرفته سخني به ميان نمي آورد و اين نشان از استقامت وبي باکي او بود که در او وجود داشت.

شهيد فرضي مدتها بود که از تورم درد زانو خود رنج مي برد .هيچگاه از اين مشکل ناله و شکوه نکرد با وجود اينکه چندين بار در بيمارستان شهيد بقائي در اهواز نوبت گرفته بود ولي هربار اين نوبت را به عقب مي انداخت تا مبادا از جبهه و دوستان خود دور بماند. واين کار را تا آخرين لحظات زندگي خود انجام داد. در ميان دوستانه خود به خوش خلقي و شوخ طبعي مشهور بود.

نامبرده بعد از يک مرخصي کوتاه در عيد 1367 مجدداً به منطقه عملياتي برگشت که اين آخرين مرخصي او بود. هنگام رفتن به پدر خود گفته بود که خيلي زود بر مي گردد . واو خواهد ديد. چرا که شهادت او ومرگ پدرش فاصله اي وجود نداشت. سرانجام در سحرگاه 4 خرداد شصت وهفت هنگامي که دشمن زبون با تمامي تجهيزات خود حمله کرده بود.
او و ديگر همسنگرانش قهرمانانه در مقابل دشمن بعثي ايستادند و تا آخرين نفس دفاع نموده و شربت شهادت نوشيدند. جسد مطهر او پس از شش سال مفقودلاثر بودن در نهم اسفند 73 (73/12/9) کنار دو شهيد ديگر در زادگاهش به خاک سپرده شد.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده