شهید علیرضا ربانی
12 مرداد 1360 هنگانی مه شهید ربانی براي گرفتن وضو از سنگر خارج شده بود مورد تركش خمپاره قرار گرفت و به لقاء‌الله پيوست.
خاطرات آخرين ديدار مادر شهید علیرضا ربانی
به گزارش نویدشاهدگیلان؛ شهید علیرضا ربانی دريكي از روزهاي ماه مبارك رمضان 1360 بود فرزندم عليرضا كه خدمت مقدس سربازي را در پادگان قزوين مي گذراند با من تماس گرفت و گفت مادرجان من فردا به سوسنگرد اعزام مي شوم.

و من كه احساس كردم با توجه به جنگ سختي كه در گرفته بود امكان دارد اين آخرين خداحافظي باشد. عصر همان روز به اتاق برادر كوچكتر از ايشان به قزوين رفتيم. وقتي به پادگان رسيديم و عليرضا به نزد ما آمد انگار كه از خواب بيدار شده بود و چنان بهت زده بود كه بعدها حدس زدم او خواب شهادت خود را ديده بود. با ديدن ما بسيار خوشحال شد و سفارشاتي را به برادر خود كرد از او مي خواست خدمت سربازي خود را در سپاه يا جهاد سازندگي بگذراند و همچنين خواست كه مراقب من باشد و حتما مرا براي زيارت به شاهزاده حسين قزوين ببرد.

در آن زمان در نگاه فرزندم چيزي را مي ديدم كه هرگز متوجه آن نشده بودم به گمانم وي انتخاب سختي بر دوشش بود. آيا بايد وابستگي هاي دنيا، پدر،‌ مادر، برادر،‌ خواهر و ديگر دلبستگي هاي دنيوي را نگه ميداشت و يا به مقامي والاتر و رسيدن به معشوق را كه نهايت آرزوي وي بود و آن را ميشد از نمازهاي شبانه اش و مناجات او و همچنين خدمت به محرومين و مستضعفان دريافت.

يكي را انتخاب مي كرد بله انتخاب بسيار مشكل بود ولي او راه دوم را با تمامي وجود پذيرفته بود. هنگام خداحافظي مرتب به پشت سرش نگاه مي كرد. و ميدانست اين ديدار آخرين ديدار است. غروب آن روز يك غروب ديگري بود و من با دلي پر از غم و با ترس از آينده به شهر خود برگشتم. چند روز بعد در عيدفطر 12مردا1360هنگامي كه براي گرفتن وضو از سنگر خارج شده بود مورد تركش خمپاره قرار گرفت و به لقاء‌الله پيوست.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده