شهيد مرتضی واقعی در 23 تير 1364 در طي يک درگيري با کشتي هاي دشمن در خط پرافندي شهر کوت اروند کنار بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد و به جاودانگي پيوست .
خاطرات و شعر وصیتنامه شهید مرتضي واقعی
به گزارش نویدشاهدگیلان؛ شهید مرتضي واقعی شهيد مرتضي واقع شکاگورابي فرزند ذوالفقار به سال 1344 در روستاي شکا گوراب پايين قدم به جهان گذارد تحصيلات خود را تا پايه ي اول راهنمايي دنبال نمود و پس از آن به حرفه ي نجاري روي آورد و مدتي در اين کار بود پس از اين به خدمت رفت و در يک تقسيم بندي در لشکر 21 حمزه لويزان تهران مستقر گرديد.

اگر مي خواهيد در مورد جواني بدانيد كه براي دفاع از سرزمين و مردمش جنگيد تا از شرف و آبروي آنان دفاع كند و بايد بگوئيم كه شهيد مرتضي واقعي در كودكي خود بسيار ارام بود و در نوجواني به مساجد مي رفت و شركت در هيت ها و مراسم هايي كه مي توانست سهمي داشته و كمكي هم مي كرد.

هميشه كارهاي شايسته اي انجام مي داد و نمازش را درست و به موقع مي خواند هميشه هم به بزرگتر هايش احترام مي گذاشت و پيش همه عزيز بود و به آن سني هم نرسيده بود كه دوست داشت به سربازي برود و به خواست خودش دااوطلب به جبهه جنگ برود وقتي به جبهه هم فرستادن هميشه برايمان نامه مي فرستاد و از حال و احوال خودش برايمان تعريف مي كرد كه هيچ جاي  نگراني نيست شما ناراحت من نباشيد من جاي خيلي خوبي هستم حتي يك بار هم به مرخصي نيامد تا اين كه شهيد شد و خودش را با تمام تشكيلات آوردن اين خاطرات شهيد مرتضي واقعي بوده خدا حافظ و تقديم به انقلاب اسلامي ايران شد :

قسمتي از شعر وصيتنامه شهيد :

* خواهم امشب كه با مادر خويش *اندكي دست در آغوش كنم.

* دامنش پركنم از شبنم اشك *تا كي اين درد فراموش كنم.

*ياد دارم كه به من مي گفتي * آيد آن روز كه داماد شوي.

*من كه داماد شدم اي مادر * پس سزا باشد اگر شاد شوي.

*حجله ام تيرو عروسم خون است * مادرا بهتر از اين چيست دگر.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده