شهید سیاب نجفی در تاریخ 1 فروردین 1342 در شهرستان تالش دیده به جهان گشود.
به گزارش نویدشاهدگیلان من مادر شهيد مرحوم سياب نجفي هستم. نمي دانم چگونه درباره او بگويم و چگونه او را توصيف كنم. زماني كه او دوران متوسطه را در هنرستان شهرستان انزلي بود , حداقل هر ماه يكبار مرا به پيش خود مي برد ولي در آنجا نمي گذاشت كاري انجام بدهم. چون اتاق شخصي گرفته بود و همه كارهايش را خودش انجام ميداد.

او كسي بود كه مورد احترام همه بود و همه نيز از كوچك و بزرگ براي او محترم بودند آخرين باري كه براي مرخصي آمد 24 ساعت مرخصي داشت فكر مي كنم روز شنبه 64/6/18 بود. آن موقع مصادف با ماه مبارك رمضان بود وقتي از او پرسيدم چرا به مرخصي آمدي , به من راستش را نگفت و گفت بايد براي مأموريت به قزوين بروم من هم كه از هيچ چيز خبر نداشتم باور كردم .

بعدها از دوستانش شنيدم كه عمليات بزرگي در پيش داشتند و براي آخرين بار به ديدن خانواده آمده بودند. در حياط نشسته بودم ديدم آمد و كنارم نشست دستي بر سرم كشيد و مرا در آغوش گرفت گفت مادر جان شيرت را حلالم كن و مرا ببخش . آن موقع فكر مي كردم شوخي مي كند. موقع رفتن كه شد از همه خداحافظي كرد و از صورت برادرزاده هايش بوسه برداشت. او برادرزاده هايش را بسيار دوست مي داشت و هر موقع كه به مرخصي مي آمد و حتي قبل از رفتنش به خدمت سربازي براي آنها چيزي مي گرفت و آنها را با خودش به گردش برد موقع رفتن او (براي آخرين بار) بچه ها به او گفتند كه عموجان دفعه بعد كه آمدي براي ما لباس بياور و او نيز گفت : حتماً...
ولي غافل از اينكه آن روز, روز جدايي بود. وقتي از در خارج شد هنوز چند قدم دور نشده بود كه برگشت و به خانه براي آخرين بار نگاهي انداخت , انگار او مي دانست كه ديگر بعد از آن روز نگاه دومي نخواهد بود...
هنوز يك هفته نگذشته بود كه خبر شهادت آن عزيز را آوردند در آن عمليات گردان آنها توسط منافقين محاصره شده بود و همه آنها به درجه والاي شهادت رسيده بودند. محل شهادت او در كردستان و شهرستان بانه بود.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده