کد خبر: ۴۱۱۶۲۷
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۹۶ - ۱۴:۳۱
صومعه سرا
قسمتی ز وصیت نامه و زندگینامه شهيد عبدالرحمان رضايي
نویدشاهدگیلان:  شهيد عبدالرحمان رضايي در سال 1335 در قريه قرابا چشم به جهان گشود و تا آنجائيكه همه او را مي شناختند از زمان كودكي شخصي بود بسيار مظلوم ، وي تحصيلات ابتدايي خود را در روستاي قرابا و دوران راهنمايي را در بخش ضيابر و دوران دبيرستان را در رشته علوم تجربي در شهرستان صومعه سرا به پايان رسانيد و در سال 1354 موفق به كسب ديپلم شد بعد از اخذ ديپلم به خدمت سربازي رفت و بعد از پايان خدمت سربازي در دانشگاه تربيت معلم گيلان مشغول به ادامه تحصيل در سطح فوق ديپلم در رشته مذكور شد.
شهيد عبدالرحمان رضايي : پشتیبان ولایت فقیه و رهبری باشید
شهيد عبدالرحمان رضايي چون منقضي خدمت 56 بود لذا پس از اعلام فرا خواندن اين دسته افراد بلا فاصله بنا به وظيفه شرعي خود به طرف جبهه هاي حق عليه باطل شتافت و به مدت شش ماه در جبهه ها به سر برد و پس از پايان اين مدت دوباره به سنگر اصلي يعني سنگر مدرسه بعنوان معلم علوم تجربي شروع به تدريس كرد. برخورد او با دانش آموز و غير دانش آموز آنقدر برادرانه و خالصانه بود كه همگي شيفته برخورد ها و رفتارهاي او مي شدند.

و همين برخورد هاي او بود كه عده بسيار زيادي را جذب اسلام و انقلاب كرده بود گرچه شهيد عبدالرحمان تا موقعي كه زنده بود حتي يك لحظه از خدمت به مردم انقلاب و اسلام دريغ نمي كرد گرچه كسي را اذيت آزار نمي كرد و گرچه بسيار فعال بود و در عين حال مظلوم بود لذا كوردلان باز هم در همان زمان وجود نازنين چنين شخصي را درك نكردند و حتي چه تهمتها كه به ايشان نزدند. شهيد شخصي بود كه در مدارس ضيابر و به مبر در جزء فعال ترين و مومن ترين استادان و معلمين اين حومه بود و حتي شخصي بود كه پايهو اساس برگذاري و تشكيل نماز جماعت را در سال 59 ـ 60 در مدرسه راهنمائي شهيد پرويز بهارمست ضيابر پي ريزي كرد و خودش شخصا امامت جماعت آن مدرسه را به عهده داشت شهيد عبدالرحمان شخصي بود كه در قريه قراباء نماز جماعت را در مسجد محل تشكيل داد و با چه مظلوميتي مي گفت بارها شده كه تنها و تنها به مسجد مي آمدم و تنها به نماز مي ايستادم و نمي گذاشتم حتي يك شب مسجد خاموش و خالي بماند و به اين وضع كمك خداوند كمك كرد تا تعداد نفرات زياد شد و مسجد تقريبا پر گرديد. بله شهيد عبدالرحمان چنين در راه خدا گام بر مي داشت.


پس از تاسيس انجمن اسلامي ميثم در قراباء به سرپرستي شهيد عبدالرحمان او اساس نامه اي براي انجمن نوشت كه واقعا از نظر محتوي و بعد اسلاميش كم نظير و قابل تحسين است او همواره توبه مي كرد كه ما بايد دنباله روي ولايت فقيه كه امام خميني نمونه عاليه آن است باشيم تا بتوانيم به حد اعلاي معنوين برسيم و همواره توصيه مي كرد كه از احزابي كه مورد تائيد امام خميني است حمايت كنيم تا گروههاي ضد اسلام را سركوب و ذليل نمائيم.

 در ميان مادر و برادران انجمن و كليه فاميلينش سرش را به زير انداخته بود و مي خنديد و بي نهايت خوشحال بود وقتي به او مي گفتند كه تو در ميان فاميلين خود هستي لااقل سرت را بلند كن و به آنها نگاهي بيانداز جواب داد مي ترسم وقتي به چهره فاميلين و بخصوص مادرم نگاه كنم احساس عاطفي مادري باعث بشود كه از اراده ام منصرف بشوم با اين وضع او به همراه ديگر برادران در مورخه (روز شنبه 61/4/26) مصادف با بيست و پنجم ماه مبارك رمضان به جبهه ها اعزام شدند و مي گفت خدايا خودت مي داني كه من تا الان روزه ام را بي جهت قضا نكرده ام خودت بهتر مي داني كه فقط براي رضاي تو اين كار را ميكنم وقتيكه بعد از دو ماه شست روزبه مرخصي آمد از شهيدمان سئوال مي كرديم كه چرا به اين زودي به مرخصي آمده اي؟ جواب داد كه مرخصي ما اجباري بوده است و شايد هم به خاطر اين بوده كه براي آخرين بار از همه فاميلين و دوستان خداحافظي كنيم و طلب بخشش نمائيم خلاصه چهار رزي كه در محل بود هر چهار روز را روزه گرفت و در هواي داغ تابستان كه فصل كار بود با دهان روزه سر كار مي رفت وقتيكه به او مي گفتند آخر اين چند روز را يك چيزي بخور كه بعدا وقت بسيار است براي ادعاي قضاء روزه در جواب مي گفت از كجا معلوم است كه خداوند بخاطر همين روزه قضا اين مرخصي اجباري را براي ما قرار نداده باشد؟ وقتي در مورد جبهه ها از او سئوال مي كرديم مي گفت كه وقتي شب فرا مي رسد آسمان بر اثر شليك گلوله هاي دشمن به صورت آتش قرمز مي شود و مرتب بر سر رزمندگان اسلام باريدن مي گيرد.

ولي مثل اينكه يك نفر اين گلوله ها را با دست به اطراف و دور از سر رزمندگان هدايت مي كند و ما در جبهه ها واقعا به چشم خودمان نيروي الهي و معجزه خدا را مي بينيم و حتما هم پيروز مي شويم چونكه (ان تنصرالله ينصركم و يثبت اقدامكم) هر كس خدا را ياري كند خدا او را نيز ياري مي كند. وقتي كه بار دوم پس از مرخصي به جبهه مي رفت از او مي پرسيدند كه كي بر مي گردي جواب مي داد دو سال براي شاه خدمت كردم و شش ماه هم براي بني در خائن ولي براي انقلاب هيچ خدمتي نكرده ام و مي گفت اگر هر كار بكنيد و مرا از رفتن منصرف كنيد نمي توانيد چون من عينا خدايم را مي بينم و او حتما مرا به طرف خود مي برد. و حقا كه او براي انقلاب اسلامي خدمتش را انجام داد و به آرزويش رسيد وقتيكه برادرمان به شهادت رسيد هيچگونه نشانه اي در او وجود نداشت و چه مظلومانه به شهادت رسيد 12 روز از شهادتش گذشته بود ولي كسي اطلاع دقيقي از سرگذشت او نداشت و در بيمارستان اهواز بعنوان شهيد گمنام شناخته شده بود كه بعد از مدتي اثري از مشخصات او كه صحيح نبود بدست آورده بودند و او را مي خواستند به يكي از محلات ساوه به نام (پاشا) منتقل كنند ولي بسيج ساوه گفته بود كه ما چنين شخصي را در ليست افراد اعزامي نداريم، خلاصه بعد از مدت 12 روز دو نفر از دوستان و برادران رزمنده آن شهيد براي جوياي احوال شهيد مان شروع به فعاليت كردند و سپس او را در حاليكه به حالت خوابيده افتاده بود و لبخند بر لب داشت در سردخانه اهواز پيدا كردند و او را به محلش منتقل كردند ما در اينجا خطاب به امام حسين(ع) مي گوئيم حسين جان اگر تو در صحراي كربلا بدست يزيد سفاك به شهادت رسيد و سرت را براي بزم مجلس يزيد بردند و بر روي جسد مطهرتان اسب راندند لااقل داراي يك نشانه بودي و آن اينكه يك پيراهن كهنه در تنت وجود داشت كه زينب (ع) بوسيله آن نشانه ترا شناخت ولي شهيدان عزيزمان همچون شهيد رحمان رضايي در محلي غريب و نا آشنا در بيابانهاي غرب به دست سفاكان بعثي به شهادت رسيد


بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد عبدالرحمان رضايي
يا ايها الذين امنواهل ادلكم علي تجارة تتجيلكم من عذاب اليم تومنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالكم و انفسكم ذالكم خير لكم ان كنتم تعلمون. غفر لكم ذنوبكم و يد خلكم جنات تجري من تحتها الانهار و مساكن طيته في جنات عدن ذالك الغفور العظيم.
اي اهل ايمان آيا شما را به تجارتي سودمند كه شما را از عذاب دردناك (آخرت) نجات بخشد دلالت نكنم؟ آن تجارت اين است كه به خدا و رسول او ايمان آوريد و به مال و جان در راه خدا جهاد كنيد اين كار از هر تجارت اگر دانا باشيد براي شما بهتر است تا خدا گناهان شما ببخشد و در بهشتي كه زير درختانش نهرهاي آب گوارا جاريست داخل گرداند و در بهشتهاي جاوداني منزلهاي نيكو عطا فرمايد اين همان رستگاري بزرگ بندگان است.
سوره الصف آيه هاي (10 و 11 و 12)
برادر و خواهر مسلمان بيائيم متكي به خدا و آيات و قوانين الهي گشته و سعادت اخروي را بر مظاهر دنيوي نفروشيم و تمام افعال و كردارمان فقط و فقط براي خدا و در راه او باشد بيائيم در مقابل دشمنان اسلام كه چون كركسان در كمين لاشه نشسته اند به قول امام عزيزمان يد واحله باشيم ما اين انسجام و يكپارچگي دشمن را ذليل و زبون سازيم البته اين حقير تر از آن است كه پيام به امت شهيد پرور و آگاه و هوشيار بدهد زيرا خود آگاه تر بوده و هميشه و در همه جا آگاهانه سره را از ناسره تشخيص داده و در مقابل باطل مي ايستند و حق را جاي گزين مي نمايند پيامي كه با خون خود آن را تضمين مي كنم البته اگر خدايم قابل داند و سعادت هميشگي را كه همان شهادت است نصيبم گرداند اين است كه از برادران و خواهران و پدران و مادران خود بخواهم كه همواره وحدت خويش را در مقابل جبهه كفر حفظ كرده و آني از توطئه هاي دشمن غفلت ننمايند و هيچگاه ياري و مساعدت و همچنين دعا براي مصلح دوران و حسين زمان و آن اسوه و تجلي اسلام (روح خدا) و نيز دعا در تعجيل فرج امام زمان را از ياد نبرند و به كوري چشم دشمنان اسلام لحظه اي دست حمايت از امام و روحانيت متعهد و مبارز بر ندارند و تفرقه و نفاق را كه در حقيقت جلوه شيطاني است كنار بگذارند و همواره دنباله رو مشي الله كه نمودهايش در رهبري امام (ولايت فقيه) هويدا است باشند.
و نيز پيام به دانش آموزان عزيز اين مفاخر و پشتوانه هاي اسلام و امام زمان اين است كه مدارس و محيط تحصيلي را سنگر تقوي و لم سازند و نگذارند كه امپرياليستها با رخنه در اين اماكن مقدس به اهداف پليدشان نايل گردند.
و همواره با گامي استوار در اين جهاد علم و تقوي موفق باشند تا فردا پرچم لا اله الا الله به دست تواناي شما نونهالان كشور و  اصحاب امام زمان در سراسر کيتي در اهتزار در آيد و اسلام را شما در سراسر جهان همه گستر نماييد و بنا به وعده الهي مستضعفين جهان را وارثان به حق زمين گردانيد به اميد چنان روزي انشاء الله
و امت توصيه به خانواده ام :
براي خانواده ام پيامي ندارم زيرا آنها خود آگاهي داشته و لازم به توصيه نيست و بايد در اين زمينه افتخار نمايند زرا دين خويش را در راه خدا ادا کرده اند و بدانند که فردا پيش خدا ورسول او و ائمه سلام الله عليه رو سفيد خواهند بود و اصلا" نبايد اشک بريزند زيرا هر قطره اشک آنها تسلي خاطري است بر دل دشمنان اسلام و بايد همچون کوه با استواري خويش دشمن را خوار زبون سازند و خود خوشحال باشند زيرا من به آرزوي قلبي خود رسيدم و راهي را که برگزيدم آگاهانه انتخاب کردم و اين سعادت برايم بس که شهيد شده باشم زيرا ( انا الله و انا اليه راجعون ) يعني مبداء و مقصد فقط اوست و بس و نگويند که ناکام مرد زيرا من به کام دل خويش رسيدم . در پايان براي پدر و مادرم و تمام اهل خانواده توفيق سعادت اخروي از خداي بزرگ طلب ميکنم . مادرم امام را هميشه دعا کن و همچنين به کسانيکه براي اسلام خدمت مي کنند و بدان که فرداي قيامت پيش زهراي اطهر ( ع ) رو سفيد هستي .
والسلام و عليکم و رحمته الله و برکاته
خدايا پدر ومادرم را از من راضي خوشنود بگردان
5 شنبه هفتم مرداد ماه سال 61 در داخل خاک عراق
عبدالرحمن رضايي     
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید