نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

در غم نشست خاطر من از جوانی ات / با یاد لحظه هاي پر از مهربانی ات / در کوچه باغ خاطره ها پرسه می زنم / با یاد روزهاي خوش همزبانی ات
۱۶ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۳۱
تو نیستی / گنجشک ها هر روز / تک به تک می رسند / می افتند میان دامنم
۱۶ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۳۰
به درد غربت بی تو مبتلا شده ام/ اسیر وحشت شب هاي بی شما شده ام/ کبوترانه رفتی به سمت آبی عشق/ و من به تیرگی خاك مبتلا شده ام
۱۶ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۹
سرشار از کبودي و لبریز داغ ها!/ هم صحبت قدیمی این کوچه باغ ها!/ بعد از تو شانه هاي ستبر درخت شد / مأواي بال هاي سیاه کلاغ ها
۱۶ مهر ۱۳۹۸ - ۱۰:۴۰
ابراهیم چفقانی نوجوان بود که آمده بود جبهه و خیلی هم مادرش را دوست داشت. به قول ما خیلی "مامانی" بود!
۰۹ تير ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۰
یوسف عزیزی بنی طرف راوی خاطرات خرمشهر می نویسد: آن شب تا صبح صدای غرش توپخانه به گوش می رسید. هنوز نمی توانستیم صداها را تشخیص بدهیم. بعدها خبره شدیم و همین که صدایی می آمد، زنم می گفت: «چله چله» س یا «خمسه خمسه» یا « توپخونه»
۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۰:۵۲
باز خدا پدر ابوحامد را بیامرزد که به خاطر خاطرخواهی مادرم هم شده خبر را از ژاندارمری راست آورد گذاشت کف دستم، که تا فرصت داری فرار کن یوسف جان که اگر بگیرندت من جواب مادرت را چگونه بدهم مادرت مگر طاقت چقدر غصه را دارد توی این سن و سال
۱۰ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۰:۲۴
آمبولانس، آمبولانس، آمبو... دستپاچه آخرین بخیه را روی بازوی مجروح عراقی با پنس گره زدم. از قیافه اش خوشم نمی آمد! دست خودم نبود. پنس و قیچی را کنار مجروح عراقی رها کردم و داد زدم.
۰۳ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۳
گفتند که چیزی از شهید اورنگی نمی دانیم و در تحقیقها هم به جایی نرسیدیم، اما در بررسی دقیق تر متوجه شدیم که در عکسها، یک نفر همیشه درکنار اوست
۱۱ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۹
بابای من دروازه ­بان است / دروازه ­بانی فرز و عالی / سد می­کند دروازه‌ها را / با یک عصای خشک و خالی
۱۹ دی ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۸
«من از سالها پيش افتخار خدمت در محضر ايشان را داشتم و زماني كه ايشان فرماندهي جنگ نامنظم و يگان رنجر مركز پياده شيراز را داشتند در خدمت ايشان بودم .
۲۳ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۷
او در دشت عباس چنان درسي به صدام داد كه در تاريخ جنگ تحميلي بي سابقه است. حسن سال 1315 در امامزاده يحيي، نزديك نازي آباد به دنيا آمد. چون تولدش چند روز قبل از شهادت امام حسن (ع) بود، مادرش اسمش را گذاشت حسن.
۲۱ مهر ۱۳۹۸ - ۱۷:۴۴
40 كيلومتر پيشروي كرديم. اما سرهنگ بي توجه به اضطراب ما و موقعيت دشمن تا آنجا جلو رفت . طي يك كمين در محور دشت عباس، سه خودروي عراقي را منهدم كرديم و حدود 15 نفر از آنها را اسير كرديم و برگشتيم عقب .
۲۱ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۷
سال 1364 در لولان (روستاي دراو) مجروح شدم به بيمارستان اروميه و از آنجا به تهران منتقل شدم. بعد از بيست روز استراحت مجدداً به منطقه برگشتم.
۲۰ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۷
وقتي قرارگاه كميل تشكيل شد (تيمسار صياد شيرازي)، تيمسار عبادت،تيمسار آبشناسان و خيلي ها در آن حضور داشتند) من در كنار شهيد آبشناسان بودم و با هم به شناسايي مي رفتيم.
۱۹ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۶