نسخه هايش دروغ مي گويند، من كه مي گويم او جنون دارد

نسخه هايش دروغ مي گويند، من كه مي گويم او جنون دارد

نسخه هايش دروغ مي گويند، من كه مي گويم او، جنون دارد/ من كه باور نمي كنم خورشيد، سرطاني به رنگ خون دارد
نشسته در آتش!

نشسته در آتش!

ايستاده مي ميرند، در تب پريشاني/ عاشقان"يا زهرا" عاشقان ايماني
نفس هاي زخمي...

نفس هاي زخمي...

اي پر كشيدنت، گذر از درد و داغ ها، دارد هنوز عطر تو را، كوچه باغها/ اينك به يمن نام تو در بزم قدسيان، خالي شوند و بار دگرپر، اياغها
جرتان با خداي درياها

جرتان با خداي درياها

آي،اي ميوه هاي باغ بزرگ! گر چه پيشيته ي شما كالي است/ همه تان را رسيده مي بينم، خنده هاتان،عجيب امسالي است
هزار منحني درد و عشق و تنهايي...

هزار منحني درد و عشق و تنهايي...

چنان هسير خزان، برگ و بار قلبش بود،كه عضو عضو تنش، بي قرار قلبش بود/ عجيب بود كه بعد از گذشت اين همه سال، هنوز ماهي عقلش، دچار قلبش بود
نخستين و باز پسين بانگ...

نخستين و باز پسين بانگ...

شيركوه بي كس/ يك دقيقه، نيم دقيقه، چند ثانيه/ پيش از يازده/ آسمان هم چون جام
۸
آرشیو