عشق، يعني كبوتري بي پر...

عشق، يعني كبوتري بي پر...

از من و نيلي نگاه من، مانده تنها كبوتري، زخمي/ مي نويسم تمامي خود را، بر ورقهاي دفتري زخمي /خاطرات بلند پروازي، از كسالت، به خاك افتاده است
عطر نوشكفته‌‌ي بهار

عطر نوشكفته‌‌ي بهار

باد مي‌آيد/ آسمان/ آبي‌هايش را/ از ياد مي‌برد/ ريه‌هاي زمين
قطعه شعري از شهيد شيميايي مرتضي نورايي

قطعه شعري از شهيد شيميايي مرتضي نورايي

اگر‌در جنگ مي‌بودي مي‌ديري سرم را، تو خود مي‌گفتي كه صد لعنت به صـدام/ چنين جنگي به نـا حق كـرده تحـميــل ، بــه ايـران سـتـم ديـده بـه نـاچـــار
ماهياي سرخ عاشق...

ماهياي سرخ عاشق...

ماهياي سرخ عاشق ، تو حوضي از اسيدن/ دلشون يه دريا، درده، كي مي‌دونه چي كشيدن!؟
قطعه شعري از شهيد علي‌رضا گلي

قطعه شعري از شهيد علي‌رضا گلي

گفتم كه من و اين همه عصيان چه كنم ، گفتـي كـه بيـا، من آمـدم يــا الله/ سـرشك از ديـدگـانـم، دانـــه دانــــه، بي‌امان مي‌چكد، درايـن شبــانـه
قفل در هاي رشادت را، شما وا كرده ايد...

قفل در هاي رشادت را، شما وا كرده ايد...

عشق،جز در تاول اين دست و پا،معنا نشد/ هيچكس مثل شما،با شور خود،شيدا نشد/ هيچ شعري،مثل زخم وتاول اين دست وپا
۱۳
آرشیو