سموم هرز، به تاراج تو، چه مي كوشند...

سموم هرز، به تاراج تو، چه مي كوشند...

دلت اگر چه گرفته،شب از چه، بي ماه است/ بخوان پرنده!سكوت بهار،جانكاه است/ دلت شكسته، پرت خسته،چشمهايت خيس
صبحي ،كنار پلك تو...

صبحي ،كنار پلك تو...

صبحي ،كنار پلك تو، آغاز مي شود/ با چشم هاي خيس تو،همراز مي شود/ فصل وضوي تاول وخون است،روز من
صدا،صداي خودش بود…

صدا،صداي خودش بود…

صدا،صداي خودش بود،آب،در اتش/ و سينه سوخته تر،آفتاب،در آتش/ نسيم راه مي افتادو آسمان مي ريخت
طنين هق هق ابري!...

طنين هق هق ابري!...

و زخم شانه ي من هست،تكيه گاه دلت/ شكفته شد گل احساس،در پناه دلت/ طنين هق هق ابري كه چون ستاره،شبي
عشق، يعني كبوتري بي پر...

عشق، يعني كبوتري بي پر...

از من و نيلي نگاه من، مانده تنها كبوتري، زخمي/ مي نويسم تمامي خود را، بر ورقهاي دفتري زخمي /خاطرات بلند پروازي، از كسالت، به خاك افتاده است
۱۰
آرشیو